نرگسان منثور بهار

                            (تأمل در برخی ویژگیهای نثر بهار)                                                              

                                                                                   دکتر حمید طاهری

  استادیار دانشگاه رازی

 

بهار از نسل و تبار نویسندگانی است که سهمی در خور و شایسته در تحویل نثر مغلق و پیچیده دوره قاجار به نثر ساده و روان امروز داشت اما درخشش و عظمت چهره شاعری او مجال ظهور و بروز به تراوشات فکری و تتبعات علمی و آفرینش های ذوقی دیگر او نداد. در حالی که در نثر و حتی نمایش نیز قریحه خود را آزمود و با غوص در این بحر عظیم نیز درر زیبا و پربهایی بر خزانه و گنجینه زبان و ادب فارسی افزود. نمایشهای «تودوبید»،
«قلب شاعر»، «چهار دختر» و «تربیت نااهل» در پرده ها و صحنه ها خوش درخشیده اند. تاریخ تطور نثر او مبدأ تاریخ سبک شناسی در ایران است. مقاله ها و خطابه های او که در شمار از مرز 300 گذشته اند و صد مقاله از آنها با تلاش یکی از دوستداران فرهنگ ایران به چاپ رسیده است، گواهی عدل بر توان این شخصیت برجسته در عرصه ادبیات منثور است.

سبک بهار علی الخصوص شیوه جمله بندی، ترکیب سازی زبان او نشان می دهد که تا چه حد بهار و نویسندگان معاصر او در پیدایش، تقویت و تحول سبک نثر دوره ی او موثر بوده است. هر چند اسلوب بیان بهار و معاصران او تحت نهضت و تحولی بود که در سایه انقلاب مشروطه در نثر پدید آمده بود.

بهار مردی خوش فکر، تیزیاب و با تأمل بود. از معدود افرادی بود که شعاع و وسعت اطلاعاتش تقزیباً تمامی انواع ادب و فرهنگ ایران را در بر می گرفت و در همه انواعی که تتبع کرده و قلم زده و بهترین ها را به عرصه ظهور رسانده است. اطلاعات و دستاوردهای بی مثال او  هنوز هم نوترین، بهترین، و جامعترین تحقیقات به شمار می رود.

آنان که با دامنه تحقیق در سبک شناسی آشنا هستند بتحقیق می دانند و اذعان دارند که کار سبک شناسی نثر درحدی که ملک الشعرا بهار ارائه کرده است نه یک کار فردی است و نه تحقیقی است که بتوان آن را در طی چندسال معدود و محدود انجام داد هر چند برخی از اندیشمندان این عرصه کار سبک شناسی بهار را صرفاً محدود به سطح زبانی آثار منثور ادبی می دانند ولی هر چه هست این اثر و دیگر آثار او نشان از تلاش و تحقیق بی وقفه بهار دارد.

تحقیق در سبک و شیوه بیان آثار قلمی ملک الشعرا بهار، پژوهشی نیست که قابل ارائه در یک مقاله باشد بلکه هر سطح از زبان و ادب و اندیشه و عاطفه نثر بهار می تواند مقاله یا مقاله هایی را پدید آورد امّا نگارنده این مقاله با گذری بر نثر بهار فقط برای آشنایی دوستداران ادب امروز به چند ویژگی کلی سبک بهار پرداخته است آن هم عمدتاً نثر مقالات بهار که در 2 مجلد بهار و ادب فارسی جمع آوری شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

بهار از دیدگاه برخی محققان و صاحبنظران

 

... سلسله مقالاتی به نام «شعر در ایران» از او باقی است که متضمن اطلاعات و تحقیقات در شعر قدیم ایران است و وسعت اطلاعات نویسنده را در این زمینه نشان
می دهد. مقالات دیگر بهار غیر از آنچه مربوط به مسایل اجتماعی و سیاسی است به پاره ای از مسایل کلی ادبی ارتباط دارد و مجموعه آنها که در مجلات و روزنامه های مختلف انتشار یافته است بعدها تحت عنوان «بهار و ادب فارسی» در دو جلد منتشر شده است. 

                                                     (استاد عبدالحسین زرینکوب،نقد ادبی ص 656 – 657)

                                                                          

بهار و دوستان وی که بعداً مجله  انجمن دانشکده را در ایران دایر کردند با نوشتن مقالات سیاسی و ادبی موجب تحول و پیشرفتی چشم گیر در نثر فارسی شدند و کاری
که دهخدا و دیگران آغاز کرده بودند به دست اینان ادامه یافت و تکمیل گردید. تحت تأثیر نوشته های این گروه بود که نثر پیچیده، مغلق و قلنبه دوره قاجاریه به نثر روان امروزه بدل شد.                                      (دکتر خسرو فرشید ورد درباره ادبیات و نقد ادبی ج1/ ص 283- 284 )

 

«... نکته دیگری که از مطالعه مجموعه مقالات بهار در می یابیم طرز دید و نظر انتقادی او در مسائل گوناگون است. نویسنده این مقالات اهل تقلید و تعبد نیست. فکری دارد زنده و در پرواز و هوش تیز و در برابر اندیشه های رایج و آنچه بدو عرضه می شود بآسانی تسلیم نمی گردد بلکه از خود رأی و نظری دارد. این روح انتقادی را در شاعری، روزنامه نویسی سیاست و معلمی حفظ کرده و از جمله در مقالات ادبی و تاریخی اش، گویی این خصیصه نموداری است بارز از مجمع آنچه شخصیت فکری و ادبی ا و را می سازد عبث نیست که می نویسد:« از تقلید بیش از لزوم می گریزم  ... به هیچ قاعده و در تحت هیچ حکم و در برابر هیچ چیزی جز تشخیص فکر خاضع نبوده و نخواهم بود».

 

          « کتاب حاضر [ بهار و ادب فارسی ] جلوه های متنوعی از گرایش طبع بهار
به انتقاد و نکته جویی عرضه می کند، از آن جمله است وقتی درباره ی ترجمه جلد چهارم تاریخ ادبی ایران تألیف ادوراد براون و بیان زحمات او ... همین نظر را در باب فن تاریخ نویسی در گذشته و موارد نقض ان بروز می دهد و از تاریخ به معنی حقیقی آن یاد می کند. یا در نویسندگی از مقلدان نثر قدیم انتقاد می کند و لزوم ساده نویسی و توجه به نیازها و رعایت اقتضای عصر را یادآور می شود».

( استاد غلامحسین یوسفی، بهار و ادب فارسی / ص 22- 23 )

                                                                

سبک شناسی یا بررسی ویژگی های نثر بهار

قبل از شروع بحث ویژگی های نثر بهار، وظیفه خود می دانم برای دادن حسن مطلعی ارزشمند به این بحث نظرات و تحقیقات گرانسنگ استاد دکتر غلامحسین یوسفی را درباره نثر بهار که در مقدمه کتاب (بهار و ادب فارسی) به چاپ رسیده است در اینجا ذکر کرده، آن را زینت و زیور کلام خود سازم:

« مطالعه این مقالات(1) توجه خواننده را به موضوعی دیگر جلب می کند و آن
نثر بهار است، بخصوص صمیمیت او و صداقت او در انشای مطالب. بهار خیلی خودمانی بحث می کند. مقالاتش ار حاشیه نویسی های زائد دور و دراز و فضل فروشی بیهوده معاصران خالی است. جملات غالباً ساده و کوتاه است و معنی خود را زود به ذهن خواننده منتقل می کند.

استفاده از برخی کلمات و تعبیرات زبان گفتار، نثر او را زنده و گرم می دارد، شیفتگی او به گنجینه بارور زبان عامه و دلبستگیش به توده مردم سبب می شود که حتی در باب مثل
«بزک نمیر بهار می آد» مثنوی زیبایش به زبان ساده و عوامانه بسراید و در نسج مقاله ای در باب شعر فارسی آن را به عنوان نمونه ای از شعرهای قدیم ارائه دهد.

 

درپاره ای از مقالات نیز بعضی از اشعار خود را به مناسبت آورده این گونه چاشنی ها ملاحتی به نوشته او بخشیده است. از خلال این مقالات خواننده در می یابد که اینک شاعری است که قلم برگرفته، می نویسد.

 

          «انشای شیرین بهار برخی از مقالات محققانه اش مانند « سرگذشت طبری» ،
یا « دورنمای تصوف در ایران» را به صورت داستانی خواندنی درآورده است. شیوه ساده او در نویسندگی در قطعات « چهار دختر»، « تود و بید»، « قلب شاعر» و امثال آن قابل ملاحظه است و مثل این است که دوستی شفیق با خواننده در سخن است یا با
او درد دل می کند».                    (استاد غلامحسین یوسفی، بهار و ادب فارسی، جلد اول، ص 34 و 35)

 

نثر بهار از نمونه نثرهای تحول یافته نثر مغلق و پیچیده دوره قاجار است. ملک الشعرا بهار از شاعران و نویسندگان بنام معاصر است که با گروهی همانند خود نوطلب و نوجوی نثر را در نهایت شیوایی، سادگی و رسایی نوشت و همین ساده نویسی انگیزه ای برای نویسندگان هم عصر یا بعد از وی شد.

 

          نثر بهار به پختگی و انسجام و ماهرانگی شعرش نیست هرچند نثر ا ودر طی چندین سال نویسندگی تکامل یافته است، ولی باز هم با این تکامل یافتگی نتوانسته گوی سبقت از شعر وی ببرد. در هر حال نثر بهار از سادگی و روانی خاصی برخوردار است و صراحت لهجه وی نیز ملاحتی مطلوب به نوشته های او بخشیده است. نگارنده در بررسی ویژگی های نثر بهار به چند عنصر سبکی مرکزی و مهم ار عناصر بی شمار و نثر وی در این جا اشاره کرده، به چگونگی و چند و چون آن ها پرداخته است.

این عناصر مهم عبارتند از:

1-    صراحت لهجه توأم با لحن دوستانه و تواضع آمیز.

2-    غنای نثر از جهت احتوا بر اطلاعات و معلومات متنوع تاریخی، ادبی و ...

3-    عشق و علاقه به زبان، ادب و فرهنگ ایرانی.

4-    کوتاهی جملات و سادگی آنها.

5-    آفرینش واژه ها و ترکیبهای نو و غنای واژگانی نثر.

6-    کاربرد آرایه های هنری و ادبی.

7-    تکرار حروف و کلمات در تقویت موسیقی کلام.

8-    تضمین آیات و احادیث به اقتضای موضوع.

9-استفاده از اقوال و اشعار در تأیید و تفسیر موضوع.

10- عربی مآبی نثر (میزان کاربرد واژه ها، ترکیب ها و تعابیر زبان بیگانه بخصوص عربی).

11-ورود استادانه به بحث و خروج ماهرانه از آن.

12-دقت و صلابت نظر.

13- سیاست گرایی  و سیاست گویی.

 

1- صراحت لهجه توأم با لحن دوستانه و تواضع آمیز.

آنچه مایه ی دلنشینی نثر بهار است و از فاصله میان خواننده و او می کاهد، صراحت لهجه و لحن دوستانه و تواضع آمیز اوست. نویسنده حتی انتقادات خود را از آرای دیگران به روشنی و بی پرده بیان می کند و هیچ گونه کنایه گویی و پرده پوشی در کار او نیست. آنچه در پاسخ به انتقاد عباس اقبال آشتیانی بیان می کند موید ادعای فوق است. با هم این انتقاد دوستانه و تواضع آمیز  را در پاسخ به عباس اقبال می خوانیم: (2)

بهار خود بر صداقت و صراحت و سادگی کلام خود معترف است و در این خصوص
می گوید: «ما بر خلاف تمام نویسندگان و و متفننین مشرق زمین، در عین این که قادر بر نوشتن مرامهای عجیب و غریب یا اصول دلفریب گلدوزی شده بوده و عادت عموم به شنیدن دعاوی باطله نمی توانست ما را انتقاد نماید، معذلک در مورد بیان مرام، خودمان را ساده، بی همهمه معرفی نموده و عملیات خود را تنها نمونه راستگویی و نیرومندی خود قرار می دهیم در حالتی که دیگران در عین اینکه ابداً با ادبیات قدیم آشنا نبوده و ادبیات جدیدی هم نیست که آشنا شوند ...»                                  بهار و ادب فارسی/ج2/ص 392

 

« در باب اینکه عنوان تصحیح لازم زننده بوده است می توان از نقطه نظر نویسنده محترم فوق(عباس اقبال) فقط تصدیق نمود، زیرا ایشان تصور کرده اند که اگر کسی به نگارش دیگری اعتراض کند توهینی به او کرده است و حال این که اعتراض و انتقاد  غیر از توهین است و هرگاه بدون حق و دلیل و از روی جهل اعتراض شود باید جواب گفت..»                    (بهار و ادب فارسی / ج 1/ ص 223)

 

و یا آنجا که از تصحیح ترجمان البلاغه استاد احمد آتش انتقاد می کند با لحنی دوستانه
و تواضع آمیز می گوید:

« نویسنده محترم در مقدمات نامه خویش ذکری از مناقشه فرموده اند، که گویا میان ایشان و من روی داده است، و آن را از لطف و شفقت خود به خویش پذیرفته اند، در حالی که نه، من قصد مناقشه ای نداشتم بلکه به قصد انتقاد و عیب جویی هم نبوده و نیستم، و در برابر زحماتی که مردی دانشور از روی کمال پاکی طینت و نیک فطرتی متحمل می شود، و مومتای ادب را عیبی صفت احیا می نماید، جز امتنان  وسپاس از جانب خود و هر فارسی خوان و فارسی دانی وظیفه دیگر ندارم. و اصلاح بعضی اغلاط هم برای استفاده دانشجویان و جوانان بوده است، ورنه اهل فضل و خداوندان تتبع، خود دربارب نظر صحیح را از سقیم تمیز توانند داد».                                            

بهار و ادب فارسی /ج1 / ص 396)

 

امید است این خدمت که در اسوء حالات تنها به عشق خدمت به زبان کشور اتمام گرفت از طرف بزرگانی که این کتاب را می خوانند قدردانی شود و مصنف را به دعای خیری یاد فرمایند... اگر ذلت و لغزشی که بی شبهه در بنی آدم مفطور و در هر کسی ناگزیر می باشد در او یافتند به حکم وجوب انتقاد که سرمایه همه اصلاحات است به وسیله جراید و مجلات، نویسنده را متنبه فرمایند تا آن خطاها به اصلاح درآید و رفته رفته از این راه وجودی ناقص به کمال گراید.

سبک شناسی/ ج1/ ص 31

 

2-   غنای نثر از جهت احتوا بر اطلاعات و معلومات متنوع تاریخی و ادبی و ...

مطالعه آثار بهار بخصوص مقالات وی نشان از وسعت  تتبع و ذهن کنجکاو و پژوهنده و پشتکار وی دارد. بهار را در مقالاتش محققی می بینیم که در شعر فارسی، دستور، تاریخ، لغت و انواع مختلف دیگر، مطالعات فراوان داشته است.

دامنه گسترده اطلاعات بهار در مقدمه های تاریخی نویسنده در مباحث مختلف،
و تجزیه و تحلیل وی درباره ی موضوعات مورد بحث، نمود آشکاری از اطلاعات وافر نویسنده است. او در هر بابی که به مطالعه پرداخته است از منابع مختلف فارسی
و ایرانی گرفته تا عربی و غیر ایرانی بهره گرفته است.

 

مقاله بهار درباره ی « مانی» و مقدمه اش بر « تاریخ سیستان» ، « مجمل التواریخ  و القصص» و مقدمه ای که بر دیوان پروین اعتصامی نوشته است، و تحقیق و کاوش وی در مقاله معروف، « شعر در ایران» نشانی گویا و آشکار از پشتکار و کنجکاوی وی است.

          دامنه اطلاعات بهار وسیع است. در مشاهده دقیق و دارای ذهنی نکته یاب است. در کتاب سبک شناسی خود اطلاعات وسیعی از سبکها و زبانهای فارسی در اختیار خواننده
می گذارد. مثلاً وقتی سخن از پختگی نثر « معمری» و « ابوالموید» می گوید متذکر می شود که این پختگی نثر حاصل یک قرن نیست و پایه این گونه نثرها را باید در نثر پهلوی جویا شویم:

          « نویسندگان فارسی در این دوره (دوره سامانیان) لابد بسیار بودند و از طرز نویسندگی و پختگی آثاری که از آن عهد باقی مانده است چنین بر می آید که نثر
دری دارای سابقه ای طولانی بوده ... زیرا نثر « معمری»، « بلعمی» و « ابوالموید» نثری نسیت که بتوان آن را مولود یک قرن دانست و نیز مشکلست که پایه و مایه آن نثر را در نثر پهلوی جویا شویم».                                                           (سبک شناسی / ج 2 / ص 6)

 

          نظرات و تأملات و نکته یابی های بهار درباره سبک شعر پروین و ارتباط آن با شاعران آذربایجان و عراق و بحث از چند و چون روش « مناظره» و تطور این شیوه از قبل از اسلام تا زمان پروین گواهی دیگر از کنجکاوی، وسعت دامنه مطالعات و غنای نثر وی از نظر اطلاعات تاریخی و ادبی است:

          « می توان گفت در « قصاید» طرز گفتارش ( پروین اعتصامی ) طوری است و در « قطعات» طوری دیگر، زیرا چنانکه خواهیم گفت بیشتر قطعات به طرز « سؤال و جواب » یا « مناظره» بسته شده و گویا این شیوه از قدیم الایام خاص ادبیات شمال
و غرب ایران بوده و در آثار پهلوی قبل از اسلام هم « مناظرات» دیده شده و در میان شعرای اسلامی نیز بیشتر « مناظرات» به شاعران آذربایجان و عراق اختصاص داشته است و قصاید « اسدی طوسی» که در« مناظره » است مجموع آنها در آذربایجان ساخته شده و سایر مناظرات نظم و نثر از « نظامی گنجوی » تا « خواجوی کرمانی» گواه این معنی
است ...» (3)                                                          (بهار و ادب فارسی / ج 1/ ص 211)

 

3-   عشق و علاقه به زبان و ادب و فرهنگ ایرانی:

عاطفه در نثر بهار از شعرش کم رنگتر است و این امری طبیعی است زیرا در شعر عنصر خیال و عاطفه غلیظ تر و متنوعتر از نثر است. در عوض اندیشه در نثر عنصری پربار و مهم است. در نثر بهار پربسامدترین عاطفه، عشق است. عشق به ایران، زبان وادب فارسی. این عنصر عاطفی یک مختصه عام نسل عصر بهار است. شواهد زیر وجود این عنصر را در نثر بهار تأیید می کنند:

عشق و علاقه به ایران، زبان وادبیات فارسی که عشقی خالص و سرشار است، در سرتا سر آثار نویسنده موج می زند، و گاه این دلبستگی او را به تقلید از آثار شیوای ادب کهن ایران وا می دارد. گاه نویسنده خود به این عشق و دلبستگی
بی ریا اشاره می کند و زمانی،با تقلید از زبان خراسانی به اسلوب نویسندگی عصر سامانی و غزنوی نزدیک می شود. گاهی این نزدیکی و عشق در کاربرد افعال به گونه کهن جلوه می کند. این عنصر زبانی و سبکی در آثار بهار از بسامد نسبتاً زیادی برخوردار است و می شود آن را به عنوان یک عامل مرکزی در سبک بهار ذکر کرد. متن زیر به اعتراف نویسنده از عشق و دلبستگی به ایران و آنچه به ایران و ایرانی تعلق دارد حکایت گر است:

          « ... اما هیهات چه تناسبی بین این نثر که ترجمه ضعیف و تقلید نارسایی است از زبان عرب و بین شعر که ریشه آن به اصلی ثابت و توانا پیوسته و روز افزون مورد توجه و اعتنای مخصوص بزرگان و شهریاران و صدور و توده مردم واقع شده و یگانه نشانه فضیلت و ذوق ملی ما قرار داشته است، می تواند بود؟ »

(بهار و ادب فارسی / ج 1 / ص 227)

 

          همین دلبستگی نویسنده را  به تقلید از شیوه پیشینیان وامی دارد تأمل در عبارات زیر گویای تأثیر و تقلید بهار از زبان دوره تکوین یا خراسان قدیم دارد:

          « از آنجا که دوستی اشاره کرد دیباچه ای بر این دیوان بنویسم، انجام مقصود
«را» با نظر کنجکاوی در اجزاء کتاب نگریستم، و یادداشتهایی آماده داشته، اینک
به طور خلاصه و ایجاز بدانها اشارتی می رود».                                   (همان / ص 215)

« ... دل خونین مردم دانا  را سراسر تسلیتی است.                                 (همان / ص 215)

         

« ... و اگر احیاناً ار این باب منشور رساله یا کتاب و خطابه ای « ضرورت یافتی» به
تقلید عرب ...»                                                                          (همان / ص 246)

 

فعل ماضی استمراری به شیوه پیشینیان به صورت « یافتی » یعنی « می یافت» به کار رفته است.

 

در خصوص اعتراض روزنامه متجدد به خود می نویسد: «بله هرگاه ما هم با صاحب این عقیده همراه می بودیم که ادبیات دیرینه ما خراب و بی مصرف است، اقناع می شدیم، ولی ما بهتر می دانیم که آ ن عمارات با متابعت سیر تکامل، یک بنیانی است که بر زبردماغها و موجودیت های پرورده شده همین محیط و آب و هوا و عواطف متولده از آن، ساخته شده و فقط در روی این پایه هایی که ناموس این محیط ضامن آنهاست اطاقهایی هستند که ما محتاج به ترمیم و یا تبدیل قیافه آنها بوده و در پهلوی آنها – بر روی بساط موجودیت های آتیه خود – تا هرجا که سیر تکامل با ما کمک نماید برای نمونه پایه بالا خواهیم برد.

بهار و ادب فارسی/ ج2/ ص 391

 

« بدان که زبان شیرین پارسی که امروز بدان سخن می گوییم یکی از چند لهجه یا شاخه قدیمی است که در ایران زمین ازبین النهرین و کناراروند رود (دجله) تا کاشغر و مرز تبت و ... بدان سخن می گفته اند. این کشور فراخ که آن را ایرانشهر می نامیده اند، جایگاه پدران آریایی ما بوده است.»                                                                      سبک شناسی/ ج1/ ص 13

 

عشق و علاقه بهار به زبان فارسی در تقلیدهای او بخوبی آشکار است. مثلاٌ کاربرد فعل
« برنگارد»                                                                        سبک شناسی/ج2/ص24

 

در « نویسنده سعی کرده است آن را به غایت سادگی و روانی برنگارد.»    سبک شناسی/ج2/ص50

کاربرد«چه» در معنی زیرا به عنوان حرف ربط از دیگر تقلیدهای پربسامد بهار در نثر است:

« چه غالباً دیده شده است که کاتبان کتب ...»                                 سبک شناسی /ج2/ص24

 

« و چون ایام محنت او امتداد پذیرفت و نیز قصد اعادی بر هدف برآمد خواستند که او را هلاک کنند و او آثار آن را مشاهده کرد در وقت وداع جان این دو بیت بر زبان راند»

سبک شناسی/ ج2/ص 248

 

بهار حتی آثار و کتب دیگران را که به زبان وفرهنگ ایرانی عنایت ویژه دارند، می ستاید، در تعریف،«التفهیم» می گوید: «هرچند کتاب التفهیم در دوره ای ترجمه و تحریر شده است که آغاز تطور ادبی و طلیعه غزنوی است لکن بخوبی پیداست که استاد ابوریحان زیر بار تجدد ادبی عصر نرفته و کتاب خود را به سبک و طرز قدیم یعنی همان سادگی و استحکام و روانی و پر بودن از لغات فارسی و استعمال کلمات و لغات و افعال کامل و تمام و درست قدیم بنا کرده و انشا نموده است.                                                                               سبک شناسی/ج2/ص 28

 

4-   کوتاهی جملات و سادگی آنها:

دقت در اسلوب جمله بندی بهار و کلمات و ترکیباتی که به کار می گیرد، اگر نسبت
به اوایل دوران نویسندگی وی و معاصرانش سنجیده شود، مشخص می شود که چقدر افرادی چون بهار نثر ساده دوره مشروطه را حمایت، پشتیبانی و تقویت کرده اند.

          در نثر بهار جملات، کوتاه، ساده و روان هستند و از حشو و زوائد خالی. پیداست که کوتاهی جملات و خالی بودن آنها از زوائد در انتقال معنی به ذهن تأثیر بسیاردارد. این ویژگی یا عنصر سبکی در آثار ملک الشعرا بهار از بسامد بالایی برخوردار است. خواندن و مطالعه هر یک از آثار قلمی وی نشان از این سادگی و کوتاهی جملات دارد. در همین جملات کوتاه و ساده است که بهار تعبیرات بلند و پرباری را به خواننده ارزانی می دهد و خواننده بدون اینکه تلاش و کوشش در درک معنی کند، معنی چون آب روان بر ذهن و یاد او اثر می گذارد. به نمونه هایی از اسلوب جمله بندی بهار نظر می کنیم:

          « فکر بشر از شهاب تیزپرتر، از هوا نافذتر، و از اثیر آزادتر و بالاتر است. هیچ دیوار و هیچ مانعی، حتی دیوار  وپرده حقایق و طبیعیات و حتی اوهام و نیستی ها، مانع و رهبند خیال و فکر بشر نتوانند شد. همین فکر و خیال است که بایستی در مقابله
با ضایع مستظرفه بشر تعجب کرده و تأمل شده و یک حالت ثانوی در خود احساس نماید. بایستد، حرکت کند، تکان نخورد، تصدیق و تقدیس نماید، اذعان کند، و بالاخره
عاجز شود ... ».                                                       (بهار و ادب فارسی / ج1 / ص 26)

 

          « غزل را باید برای خود گفت و برای معشوق خواند، ولی شعر حقیقی را باید برای دنیا گفت و برای دنیا به یادگار گذاشت».

 

هر شعری که شما را تکان ندهد به آن گوش ندهید. هر شعری که شما را نخنداند و یا
به گریه نیندازد آن را دور بیندازید. هر نظمی که به شما یک یا چند چیز خوب تقدیم ننماید بدان اعنتا ننمائید. تا شما را یک هیجان و حسی حرکت ندهد بیهوده شعر نگویید. اول فکر کنید که چه چیز سایق شعر گفتن شماست ... ».                                (بهار و ادب فارسی/ ج1/ ص 17)

 

 

5-   آفرینش واژه ها و ترکیب های نو و غنای واژگانی نثر:

نگرش نو به هستی و نوجویی و تجدد طلبی وی از سویی و تتبع و تفحص وسیع در آثار پر ارج و بهای زبان و ادب فارسی و قدرت طبع او از سویی دیگر موجب شده که وی در نثر خود کلمات و ترکیبات زیبایی بیافریند و از دیگر عوامل غنای واژگانی نثر وی ان است که از میان انبوه واژه ها و ترکیب های گذشتگان بهترین و رساترین آنها را بر می گزیند. به عنوان مثال:

« ... دوم : او یشتک تپه دار، و آن چنان است که در میانه  بازیگاه تپه ای از خاک ترتیب می دهند. ...».                                            (بهار و ادب فارسی / ج2 / ص 349)

 

«همان قسم که اشعار ما  خفت شعار و عاجزانه شده، همانطور هم الحان ما نازک
و حزین و حنجره های ما باریک و گریه آمیز و قیافه های ما نیز عبوس و متفکرانه  اندوهگین شده است».                                                  (بهار و ادب فارسی / ص387)

 

هیچ کدام دارای خیالات وطنی و عصبیت ایرانی گری نبوده اند.

(بهار و ادب فارسی / ج1 / ص 171)

 

«... شهریار جوانی است با ذوق سرشار و قریحت بلند، ملول وش ولی پرهیجان، عاشق پیشه صاحب دل، ...»                                                      (بهار و ادب فارسی/ ج1  / ص 209)

 

«... زیرا هرچند شاعره مستوره را عزت نفس و دورباش عصمت و عفاف رخصت نداده است که یک قدم دراین را بردارد».                                 (بهار و ادب فارسی / ج1 / ص 215)

«از سرحد حرف تا پایتخت عمل خیلی راه است»                    (بهار و ادب فارسی/ج2/ص 392)

فرمانده تکامل و ارتقاء                                                    (بهار و ادب فارسی/ج2/ص 390)

از این گونه است واژه ها و ترکیب های زیر:

« بازگویه هر خیال»

بهار و ادب فارسی / ج1/ ص 247

« مانع» و « رهبند»

همان / ص 46

« خفتنگاه شترها»

همان / ص 144

« تعالیم سستی فزای موبدان»

همان / ص 144

مظلومیت سرشک انگیز»

همان / ص 161

« رقیب فراغتمند» ، « قضیه تشفی بخش»

همان / ج2/ ص 247

« نیوشه» (4)

همان / ج1/ ص 121

« محیط پر خشیت و جبن آور و قناعتمندانه»

همان / ج2/ ص 303

«موتای ادب»

بهار و ادب فارسی / ج1/ ص 369

 

در تقلید شاعر و نویسنده چنین تعبیر می کند:

« ما انقلاب حقیقی را بطیئتر و غیر مرثیتر از آن می دانیم که یک نویسنده انقلابی بخواهد در اولین جست و خیز متفننانه خودش، در نخستین رقص موزون یا ناموزون تقلیدی با اختراعی خود، یک نمونه واقعی آن را به ما نشان بدهد.» 

بهار و ادب فارسی/ج2/ ص 389- 390

6-   کاربرد آرایه های و تصاویر هنری و ادبی:

بسامد این ویژگی سبکی در آثار بهار قابل ملاحظه است ، از میان آرایه های ادبی
به کار رفته در نثر نویسنده میزان کاربرد سجع بر آرایه های دیگر می چربد. این خصیصه سبکی بی تأثیر از تتبعات وسیع نویسنده در آثار ادبی گذشته نیست و از جانبی قریحه پرتوان شاعری وی بر این ویژگی مدد و یاری رسانده است. بخصوص در سجع، تأثیر گلستان سعدی بر وی آشکار است.

 

سجع:

« در این روزها یکی از دوستان، گلدسته ای از ازهار نوشکفته به دستم داد و متنی بر گردنم نهاد دستم از آن رنگین گشت و دامنم مشک آگین. بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.»                                          (بهار و ادبی فارسی / ج1 / ص 210)

 

« ... و یا تقلید از ادا و طرز فرنگی که در عین گمراهی مقدمه وصول به یک وادی و هادی و  دخول در یک وادی و وصول وسیعتری است».   (همان / ص 237)

 

« دست یافتن به این کتاب که، حسن اتفاق را، از دستبرد حوادث هشتصد، نهصد ساله، خم زده و گویا تنها در پناه غیرت و نخوت ملوک نیمروز و ملک زادگان در به در آن ملک ویران سالم مانده است. اهل تحقیق و ادب « را» بشارتی بود. دوستان را خبر کردم و هرکس به امانت خواست دریغ ننمودم، و اگر کسی نسخه ای بی اجازه یا با اجازه از آن برداشت به رو نیاوردم و مباح ساختم و بر آن شدم که این نسخه نفیس را به وسیله تصحیح و طبع و نشر در دسترس عموم بگذارم.

از این رو دیری در اصلاح آن رنج بردم و پس از آنکه به قدر قوه و استعداد ناقص خود را به صورت کار در آوردم، برای انتشار تقدیم وزارت جلیله معارف کردم  و ... »                                                                

(همان / ص 312)

 

بهار با استفاده از عناصر خیال و ایماژها به فراخور و اقتضای تصویر آفرینی
می کند و با جان بخشی به تصاویر و توصیفات فضاسازی می کند، فضایی که حیات دارد و در جلوی چشمان خواننده مجسم می شود علی الخصوص در قطعات ادبی بهار این ویژگی بسیار زیبا پرداخته شده است. تشبیه و استعاره با تمام گستردگی و پهن دامنی بخوبی به قلم و طبع بهار در صحنه آفرینی ها و فضاسازی های نقش آفرینی می کنند.

تشخیص و یا جان بخشی به پدیده های بی جان در نمایشنامه ها و قطعات ادبی و صورتگری و ایماژ پردازی ها در عرصه داستان، و یا دیالوگ های شاعرانه، و توصیفات و قطعات ادبی سبک و صورتی به نمایشنامه ها و قطعات او داده است که آن ها را از نمایشنامه ای مرسوم و معمول زمانه اش ممتاز می کند.

خواننده چه زیبا و ماهرانه بهار نوع نگاه، احساسات دقیق و عواطف جاندارش را در توصیفات خود به صحنه آورده است:

در متون زیر که منتخب از قطعات  ادبی بهار است استعاره و تشبیه بخوبی ازعهده تصویر آفرینی بر آمده اند:

 

استعاره ( تشخیص ):

« گل سفید من اندیشه مکن که نقاش طبیعت در روی عارض ملکوتی تو زحمات بیهوده و تجملات و پیرایه ها و رنگ آمیزی های نالایق را متحمل نشده است ... تو ساده ای، تو به رنگ عشق هستی که ماده بهای زننده آتشفام را از او سترده باشد. تمام لطافتها، تمام خوشگلیها، در زیر ابروهای بی وسمه و گونه های [ بی] سرخاب تو و تمام پاکیها در زیر پیراهن تمیز و مرمرفام تو پنهان است»(5)

(بهار و ادب فارسی / ج2 / ص 274)

 

«... آن دومی [ گلدان دوم] شببوی پرپر کمرنگ، فتانه، و بی ساکت، دختری است بیست ساله که هنوز به شوهر نرفته، زیرا آنکه را که دیگران به او معرفی کرده اند او نمی خواسته، و آن که را که او می خواسته است دیگران راضی نمی شده اند.

          گونه هایش لطیف و خوشرنگ است، ولی آب آرزو در زیر بشره عفیفش منجمد شده و خون عشق فقط در اعماق قلب شکسته اش در طپیدن و فشار است. قدش بلندتر، گلش کمتر و صورتش باریکتر است.

          آن یکی بیچاره، محرک عاطفه رحم و رقت، جالب توجه – ولی توجه شفق بار – از آن دو تای دیگر قدری بلندتر. او زنی است، آری حالا دیگر زنی است سی ساله که عشق و حرارتش تمام نشده ولی مخفی شده است. یک وقتی او هم غرق گل بوده، توجهات عاشقانه را جلب می نموده، و حالا ... فقط در روی سینه پاک و ناکامش چند قنداقه طفل شیرخوار خفته اند. آری این گلهای اوست که ریخته و نتایج (6) اوست که او به پرورش آنها سرگرم است. او شوهرش را نادیده پذیرفته و به این جرم، زودتر خود را به پیر شدن تسلیم کرده است.قطرات عشق و آرزو به همراه عقده های باز نشدنی سکوتهای عمیق و صبر و یأس در ته دل و در زیر موجهای حرارت و نشاطش مستور شده اند، تنها در بالای تمام رنجها و صبرها و نومیدیها، دو قطعه گل بنفش کم پر به یادگار روزهای جوانی او باقی مانده است». (7)                   

(همان / ص 273 – 275)

 

تشبیه:

این آرایه نیز در نثر بهاراز بسامد قابل توجهی برخوردار است.

« ... قطرات عشق و آرزو» به همراه عقده های باز نشدنی سکوتهای عمیق و صبر و یأس و ته دل و در زیر موجهای حرارت و نشاطش مستور شده اند.»

(بهار و ادب فارسی / ج2 / ص 274)

« ... درخت بید برگهای سبز نوک تیز خود را، که به نشتر شبیه تر بود، گاه گاه به پهلوی اوراق پهن ضخیم تود که به کف دست یک کارگرسالخورده ای می مانست
فرو می برد».                                                                           (همان / ص 275)

 

« ولی « آب آرزو» در زیر بشره عفیفش منجمد شده و « خون عشق » فقط در اعماق قلب شکسته اش در طپیدن و فشار است. قدش بلندتر، گلش کمتر و صورتش باریکتر است».

« ... در همان حال، راه سعادت و شارع حیات و ضرروت دانش و کوشش را نیز به طرزی دلپسند بیان می کند و می گوید در « دریای شوریده زندگی » با « کشتی علم و عزم»  راهنورد باید بود و در « فصای امید و آرزو» با « بال و پر هنر» پرواز باید کرد».                                                                                                                                 (همان / ص 210)

 

7-   تکرار عامل مؤثر موسیقی آفرین کلام:

تکرار واجها و کلمات نیز در نثر استاد بهار چشمگیر است. نویسنده با این ترفند قصد تقویت موسیقی و آهنگ کلام را دارد، که البته چنین موسیقی ای همزاد آثاری است که در آفرینش آنها و همنشین ساختن کلمات و آواها در کنارآفریننده تأمل، مکث و دقت می کند. به تعبیری دیگر در نثرهای ادبی یک نویسنده واژه ها و ترکیب ها را انتخاب می کند و از تمام توان زبان در محور سعی می کند بیشترین بهره را ببرد. در نتیجه نویسنده واژه هایی را بر می گزیند که در کنار هم نشینی آشتی داشته باشند. نغمه ساز باشند، موسیقی بیافرینند، و بیهوده نیست اگر بگوییم ادبیات با همینمکث ها و تأملات در قوای زبان آفریده می شود و موسیقی قرین ادبیات است.

 

     به عنوان مثال کلمه « محیط» که چندبار در متن زیر تکرار شده هرچند نثر وی را سست و سرد می گردد، ولی بر موسیقی و آهنگ آن افزوده است.

     « ... و از محیط فاسد خود منزجر و بر محیط حملات سخت نموده و همین اعتراض او از محیط و تنمعات محیط و تنفر او از دربار، باعث شد که ...».

(بهار و ادب فارسی / ج1 / ص 11)

 

« ... اشعارش بهتر و بالاتر از شعرایی باشد که در پیرامون قصر محمودی شب  وروز به شرب شراب و ملاعبه کودکان ماهروی اشتغال داشته باشد».                     (همان / ص9)

 

          « ... عواطف و انفعالات و از حالات روحیه صاحب خود، از فکر دقیق پر هیجان و لمحه گرم تحریک شده یک مغز پرجوش و یک خون پر حرارتی، حکایت می کند».                                                                                                          (همان / ص 2)

 

« ... این طاعون تقلید ... به طوری بر نقاشی لطیف و ماهرانه ایران و هند ضربت زد که تا هزاران هزار سال دیگر شایسته است دست تأسف به هم ساییم»

(همان / ص 249)

 

« گویند شیخ ابوسعید ابوالخیر که مردی دانشمند بود، بعد از انکه ریاضت های سخت کشید و به مقام وصل رسید و برای تربیت خلق مهیا گردید یک روز هر چه در مدت تحصیل و پعد از فراغ از تحصیل کتاب نوشته بود و هرچه نوشته در خانه داشت گرد کرده در زمین سرای خود در قریه میهنه دفن کرد و روی آنها نهال باروری غرس نمود.»

بهار و ادب فارسی/ ج2/  ص 50

 

8-   تضمین آیات و احادیث به اقتضای موضوع:

استفاده مناسب و بجا از آیات قرآنی و احادیث معصومین از دیگر ویژگی های نثر بهار است و این خود نشان از اطلاعات و حشر و نشربا منابع و نویسنده علوم و معارف اسلامی است. از این قرار است نمونه های زیر:

« قصاید این دیوان [ دیوان پروین اعتصامی ] ... در پند و اندرز و ... تسلیت خاطر بیچارگان و ستمدیدگان و مفاد « قل متاع الدنیا قلیل» (8) و « ینجو المخفون»(9) دل خونین مردم دانا را سراسر تسلیتی است.                                (بهار و ادب فارسی/ ج1 / ص 210)

 

« ... و خواه دارای فصاحت و اعتبارات لفظیه و قواعد و قوانین شعری و نثری بوده باشد یا نه « ذلک هو الخسران المبین »(10)                                            (همان / ص 32)

 

9- استفاده از اقوال و اشعار در تأیید و تفسیر موضوع:

این عنصر سبکی در آثار ملک الشعرا بهار دارای بسامد قابل توجهی است وکاربرد آن از تیز ذهنی، قوه حافظه و تسلط و اشراف نویسنده بر متون ادب فارسی حکایت دارد ذکر این نکته ضروری است که این خصیصه از مختصات سبک دوره ای زمانه بهار است. در آثار اغلب نویسندگان همدوره بهار و نزدیک به آن استشهاد و استمداد از اقوال و اشعار بزرگان ادب فارسی به چشم می خورد. از این ویژگی، نگارنده  شواهد بسیاری با تحقیق و تفحص در آثار بهار یافته است که جهت رعایت اختصار به چند مورد اشاره می کند:

« ولی بیشتر خود پروین است که این جا به خانه داری پرداخته است و افکار لطیف و پرشور اوست که، به صدهزار جلوه بیرون آمده، و سزاور است که، با صدهزار دیده آن را تماشا کنند.(11)                                                                  (بهار و ادب فارسی / ج 1/ ص 213)

 

 

 

 

 

این متن مقتبس از این قطعه گلستان سعدی است:

« یکی از دوستان به طریق انبساط گفت: از این بوستان که بودی ما را چه تحفه ای کرامت آوردی؟ گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت». (12)

گوینده ماهر خود را در این قسمت زیادتر نشان می دهد، یا به قول « مخفی» زیادتر پنهان می کند:

در سخن مخفی شدم چون رنگ و بو در برگ گل

                                           هرکه خواهد دید گو اندر سخن بیند مرا

(همان ص/ 312)

 

« در این روزها یکی از دوستان، گلدسته ای از ازهار نوشکفته به دستم داد و منتی بر گردنم نهاد دستم از آن رنگین گشت و دامنم مشک آگین، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت،»                                                                          (همان / ص 210)

 

« ... می گوید در دریای شوریده زندگی با کشتی علم و عزم راهنورد باید بود و در فضای امید و آرزو با پر و بال هنر پرواز باید کرد:

علم سرمایه هستی است، نه گنج زر و مال

                                           روح باید که در این راه توانگر باشد»

(همان / ص 120)

 

« ... آهنگهای تازه به گوش رسید که دل شکسته و خاطر افسرده را پس از بیانات حکیمانه و تسلیتهای عارفانه به سوی سعی و عمل، امید حیات، اغتنام وقت، کسب کمال و هنر، همت واقدام، نیکبختی و فضیلت رهنمایی می کند:

دیوانگی است قصه تقدیر و بخت نیست

                                                از بام سرنگون شدن و گفتن این قضاست

در آسمان علم، عمل برترین پر است

                                             در کشور وجود هنر بهترین غناست

می جوی گرچه عزم تو ز اندیشه برتر است

                             می پوی گرچه راه تو در کام اژدهاست (13)         (همان / ص 211)

 

10-عربی مآبی نثر:

نثر استاد بهار نیز از جهت کاربرد واژه ها و ترکیب ها و تعبیرهای عربی به نثر علامه قزوینی شباهت دارد. البته این شباهت به افراط و زیاده روی علامه قزوینی نیست و
می توان در این ویژگی استاد بهار را بیشتر شیبه عباس اقبال آشتیانی دانست. ای مختصه سبکی نیز از مختصات سبک دوره بهار است و تقریباً در آثار تمامی شاعران معاصر بهار یا نزدیک به عصر آن کاربرد وافر دارد.

     استاد بهار در جایی از عربی مابی نثر علامه قزوینی به کنایه یاد می کند و متأسفانه همان انتقادی را که ازعلامه قزوینی می کند در همان بند انتقادی خود، آن انتقاد بر نثر خود وی نیز وارد است.

تقلید از زبان عربی و استفاده از اسلوب و شیوه های آن و به کارگیری واژه ها، عبارتها و تعبیرهای زبان عربی از گونه های مختلف تقلید و پیروی او از زبان عربی است که نثر وی را عربی گرا و عربی ماب می سازد. شواهدی برای گونه های مختلف تقلید استاد از زبان و ادبیات عرب در زیر نقل می شود:

 

1- 10– استفاده از واژه ها و ترکیب ها و تعبیرهای عربی

« حکومات عربی»

بهار و ادب فارسی /ج1/ ص 246

« صدور مناشیر و رسالات رسمی، « اقدم ازمنه»

همان / ص 248

« تراکیب»، « لازم الاتباع»

همان / ص 248

« بطوء حرکت»، « روات»

همان / ص 249

« در همین موضوع ما نحن فیه»

همان / ج1/ ص 250

« ترجمه محتاج الیه»

همان / ج2/ ص 250

« غیر مضیعه الوقت»

همان / ص 22

« شجعان»

همان / ص 4

« تفاخر و تحمس [ حماسه نمایی]

همان / ص 6

«اشکاف»

همان / ص 6

 

2-10- مطابقت صفت با موصوف به تقلید از نحو عربی:

در سیاق زبان فارسی هیچ گاه صفت با موصوف مطابقت ندارد، و همیشه صفت به صورت مفرد و مذکر می آید، اما در زبان عربی است که صفت با موصوف از جهت
« معرفه و نکره»،« مؤنث ومذکر»، « مفرد و جمع» مطابقت می کند. بهار مانند بسیاری از معاصران خود به تقلید از اسلوب زبان تازی صفت را مطابق با موصوف ذکر می کند:

 

« تحریفات کثیره»

بهار و ادب فارسی /ج1/ ص 233

« نهضتهای سیاسیه»

همان / ص 234

« مراسلات عدیده»

همان / ص 235

« صنایع ظریفه»

همان / ص 249

« صنایع مستطرفه»

همان/ ص26

درختان متنوعه»

بهار و ادب فارسی / ج2/ ص 275

« اخلاق حمیده»

بهار و ادب فارسی / ج1 / ص 3

« حالت حاضره»، « ملل سایره»

همان / ص 4

« صفات رذیله»، « نژادهای مختلفه»، « ادوار متفاوته»

همان / ص7

 

بهار خود از جمله مخالفان عربی مابی نثراست و آن را نوعی مرض و بیماری
می داند. و به کنایه از علامه قزوینی ایراد گرفته، می گوید:

« ... بعضی دیگر می گویند که باید در طرز تحریر و ادای لغات و کلمات و مقاصد به همان سبک نثر قدیم، یعنی ترجمه کامل نثر عرب یا همان جمله های تمام عربی از قبیل
« هی هذه» و «کذا فی الاصل» و « فلیتامل» و « کذا فی نسخه البریتیش میوزیوم» و غیره که این هم نوعی از مرض امثال « ادیب عبدالله وصاف الحضره» یا « میرزا مهدی خان منشی» می باشد، پیوسته و از هز تعبیر و ترکیب تازه و اختراع جدید و ترجمه محتاج الیه ناگزیر، اجتناب نمود».

(بهار و ادب فارسی / ج1/ ص 350)

 

اما اگر در همین پاراگراف یابندی که بهار به نثر عربی ماب می تازد دقت کنیم درمی یابیم که بهار خود بی اشتیاق از کاربرد چنین تعبیرات و ترکیبات عربی نیست. عبارات: « ما نحن فیه» یا « ترجمه محتاج الیه» و ... از آن جمله است.

در نثر  ملک الشعرا بهار، به لغات و ترکیبات فرنگی نیز بر می خوریم چون:

« ... و دومی به علت حبس و توقیف، « پلیتیکی» که او را از امارت و ریاست در

کنج قلعه نای و مرنج مدتها مقید نموده بودند ...»               ( بهار و ادب فارسی / ج1 / ص 3)

« آرین»، « نژاد سیمیتیک» به جای نژاد سامی

همان / ص 7

پسیکولوژیک

همان/ ص 7

ژنرال ایانی

همان / ص 8

الکلیک بودن

همان / ص10

پسیکولوک ماهر

همان / ج2/ ص 285

 

در نثر بهار گاه به عبارتها و جملات سست و سرد که مربوط به دوره های آغازین نویسندگی وی است بر می خوریم به قول خود نویسنده آن قدر در نوشتن نثر ضعیف بوده که وقتی مقاله ای را برای چاپ به روزنامه ای می فرستد، آن مقاله را غیر قابل چاپ می دانند(15). مثلاً عبارات متوالی زیر از استحکام و استواری قابل ملاحظه ای برخوردار نیست:

« فرودسی شاهنامه را فقط به سائقه احساسات وطنیه و ملیه خویش به نظم آورده، در حالتی که خود فقیر بوده و به دادن مالیات مزرعه قادر نبوده است. یکی از متمولین و رجال شهر طوس او را اداره کرده و حاکم طوس مالیات او را بخشیده یا از مهماندار او را مأخوذ می داشته و فردوسی به فراغت شاهنامه را منظوم می نموده است ...».

(بهار و ادب فارسی / ج1/ ص 8)

 

11- ورود استادانه به بحث و خروج ماهرانه از آن

از ویژگی های عمده نثر بهار است و این نیز متأثر از پیشه شاعری اوست. بهار خیلی زیبا و متفکرانه و موجر وارد بحث می شود. به ایجاز شروع می کند و آن را می پرورد و به پایان می برد. هم شیوه ورود را می داند و هم طریقه خروج. این ویژگی در تمام مقالات و ابواب کتابهای او مشهود است. از اصل دور نمی شود  و افسار کلام را به مباحث فرعی نمی دهد. ارتباط بین بندها و متن های او بسیار است غنای اطلاعات، اورا از اصل دور نمی کند.

در مقاله دور نمای تصوف در ایران بسیار جذاب شروع می کند، گرم وپرجوش حرف
می زند و در حالی که هنوز خواننده اشتهای شنیدن دارد، حرف خود را به پایان می برد.

(ر.ک: بهار و ادب فارسی/ج2/ص 144- 159)

 

12- دقت نظر

بهار مردی دقیق و ظریف بوده است. این دقت در نقدهای او بارز است:

در نقد تصحیح گلستان این بیت را نقد می کند:

گوئی رگ جان می گسلد نغمه سازش                   ناخوش تر از آوازه مرگ آوازش

برای محققی که به علم عروض آشنا باشد بعد از خواندن این بیت یقین حاصل می شود که این بیت مصحف و مغشوش است چه مصراع اول به بحرهزج مثمن اخرب مکفوف محذوف و مصراع دوم بحرهزج مثمن اخرب مکفوف ابتر و خاص رباعی است و این دو بحر را با هم نمی سازند و اگر با سبک شناسی آشنا باشد بیدرنگ ملتفت می شود که مصراع اول بدون تردید غلط است زیرا لفظ «ساز» به آن معنی که ما امروز استعمال
می نماییم یعنی آلتی از موسیقی در عصر سعدی معمول نبوده است و عبارت «نغمه سازش» به این دلیل صحیح نیست و به اصطلاح قدیم ساز به معنی «مرتب» است.                                                   سبک شناسی/ج1/ ص 29- 30

 

آن جا که در تأثیر محیط در ادبیات سخن می گوید، نو می گوید و زیبا می نویسد. دریافتش تازه و سخنش دلنشین و نظرش دقیق است:

«ملت مغلوب که مجبور بوده است به تأثرات خفتناک و پست مغلوبیت تن داده و ازفکر انتقام و جبران بدبختی نیز منصرف شود چنین ملتی شعرحماسی و رزمی ندارد. تمجید شجاعت و زورآزمایی، ساختن سرگذشت پهلوانان و فاتحین در اشعار او نیست. بر عکس خاطره های تیره روزی عشاق، بدبختی ناس، ظلم ظالم، صبر صابرین، قناعت رجال، انزوای ابدال، بی قدری دنیا و ... ریشه و پایه سخن وی است.

یک شاعر عاشق، در یک ملت مغلوب و متملق بیشتر از بی وفایی معشوق و مرگ عاشق سخن رانده، یک شاعر عاشق در یک ملت فاتح و متکبر بیشتر از شب های وصل و لذت دیدار یار و صداقت معشوق بحث می نماید.

این همان محیط است که در فکر این دو شاعر دو مضمون مغایر و مخالفی را
پرورانیده ...»                                                         بهار و ادب فارسی/ج2/ ص 369

 

شعب بی انتهای موسیقی که قسمتی از اسامی آنها هنور در میان ما متداول است به کلی پس از فتنه مغول از بین رفته و فقط بعضی دستگاه ها و مخصوصاً دستگاه شور و شعبات آن باقی مانده و بالاخره امروز دیده می شود که اگر کسی مسبوق به موسیقی ایران نبوده، آواز ساز و زمزمه خواننده را بشنود، خیال می کند آنها عزایی دارند و نوحه می خوانند.»

بهار و ادب فارسی/ج2/ص 398

 

13- سیاست گرایی و سیاسی گویی

بهار چهره ای سیاسی بوده است. زندگی، مشاغل، حوادث ایامی که بر او گذشته نشان از این چهره دارد به همین جهت در نوشته های بهار رنگ و بوی سیاست به چشم
و مشام می رسد. سیاست گرایی و اجتماعی نویسی از شاخصه های انقلاب مشروطه است و این پیامدی است که از این رهگذر در عرصه ادب جای خوش کرده است. اگر طعم سیاست را در نثر بهار و حتی گاه در قطعات صرفاً ادبی او حس می کنیم. این امر ناشی از محیط بهار و علائق و گرایش های اوست و از آن جا که آفریده های ادبی
علی الخصوص شعر تبلور نفسانیات گوینده است، پس غریب و بعید نیست که کلام بهار – که خود یکی از شاخص ترین چهره های سیاسی زمان خویش است – بدین زیور و زینت نیز مزین باشد.

سیاست گرایی در نوشته های زیر بارز است:

« همان قسم که اشعار ما خفت شعار و عاجزانه شده، همان طور هم الحان ما نازک و حزین و حنجره های ما باریک و گریه آمیز و قیافه های ما هم عبوس و متفکر و اندوهگین شده است.»                                                       بهار و ادب فارسی/ج2/ص 402- 403

 

« این است تأثیر محیط و این است مادر ادبیات و هیچ کس قادر بر تغییر روح ادبی ملت خود نخواهد بود، جز محیطی که ملت را در برابر خود نشانیده و آن را تعلیم
می دهد. پس برای اصلاح ادبیات یک ملت باید اول به اصلاح محیط پرداخت. باید آن ملت را طوری اداره کرد که بتواند فتح کند، بتواند از زیر بار اوهام و مذلت های فکری و
مرعوبیت های و همی بیرون آید. بتواند مزه آقایی و آزادی و استراحت حقیقی را چشیده و بالفطره نخوت ملی و تکبر سیاسی پیدا کند.»               بهار و ادب فارسی/ج2/ ص 398- 399

 

« در اصلاح معنوی اشعار و ادبیات ... بایستی پیرو محیط بوده و عوض اینکه قبل از تأثیر یک محیط مستعد و حکمفرمایی به تقلید صاحبان محیط جداگانه شعر بگوییم، چیز بنویسیم و آواز بخوانیم، بیاییم به اصلاح محیط خود بپردازیم. مردم را به ورزش بدنی، ورزش دماغی، مناعت، نخوت ملی، بی اعتنایی به اجنبی، قدرشناسی و غیره آشنا سازیم. دولت های خود را به تعقیب عدالت، مجازات دزد و راهزن، افتتاح مدارس مجانی مردانه و زنانه، تجهیز سربازهای نجیب و ... ترغیب نماییم.»      (بهار و ادب فارسی/ج2/ص 402- 403)

 

« چند چیز است که از این حاشیه طبیعی که شرح دادیم، می کاهد و مردم را از اعتنا به میهن و زادگاه و زبان مادری، و توجه علمی و فنی به این مسائل بازمی دارد که اهم آنها شکست های ملی و قرار گرفتن در زیر پنجه ملت غیر همزبان می باشد و تا وقتی که مردمی شکست خورده پیرو و تابع آیین و قوانین ملت دیگری باشند، توجه آنها به خویشتن کم شده.»                                                                بهار و ادب فارسی/ج2/ص 407

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پانوشت:

1-  منظور نویسنده از« این مقالات»، مقالاتی است که در کتاب «بهار و ادب فارسی» در دو جلد، به کوشش محمد گلبن جمع آوری شده است.

2- مقاله « خاطراتی در کتاب پرنس ارفع دانش و ذکر برخی خدمات وی»

3-  استاد غلامحسین یوسفی در مقدمه ای که بر مجموعه مقالات بهار تحت عنوان « بهار و ادب فارسی» به کوشش محمد گلبن، نوشته است، پس از بحثی ممتع و سودمند در باب کنجکاوی نویسنده و وسعت مطالعات و تتبع وی در مسائل و موضوعات مختلف
می گوید:

« ... مقاله او در باب مانی، نمونه ای است با مقدمه اش بر « تاریخ سیستان» و
« محمل التواریخ و القصص» و تتبع وی در باب « شهاب ترشیری»، « مکتبی»،
« احمد بن منوچهر شصت کله» و برخی شعرای نامشهور مانند « صدرالدین ربیعی»، « امیرالدین مسعود نخجوانی» و امثال اینها، مثالی دیگر، کاوش و تحقیق بهار در مقاله معروف « شعر در ایران» و جستجوی انواع اشعار کهن حتی به اهجه های محلی از جدیت و پشتکارش حکایت می کند. بعلاوه مقاله او به عنوان « نظری اجمالی در فلسفه الهی» گوشه ای است از مطالعات و معلومات عمومیش با آنکه فلسفه رشته اصلی کار او نیست».                                                          (بهار و ادب فارسی / ج1 / ص 22)

 

4-     نیوشه در معنی مثل سائر.

 

 

 

5- قطعه ادبی « چهار دختر» که نویسنده برای چهار گلدان چنین نام و نشانی را انتخاب کرده و نمونه بارز و کاملی برای صنعت تشخیص است. این قطعه ادبی در مجلد دوم
« بهار و ادب فارسی» ص 273 به چاپ رسیده است.

6-  قدرت وصف بهار در قطعه فوق آشکار است و این ناشی از طبع شاعری و وصف تخیلی ا ودر دیدن پدیده های هستی است که به تشخیص زیبا و تحسین برانگیز دست زده است.

7- قسمتی از آیه 77 از سوره نساء.

8-  قسمتی از حدیث نبوی منقول از سلمان فارسی.

9- قسمت آخر آیه یازدهم سوره حج.

10-  نویسنده تعبیر فوق را از غزل سرای عارف، فروغی بسطامی، با مطلع زیراقتباس کرده است

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را       کی بوده ای نهان که هویدا کنم ترا ...

دیباچه گلستان سعدی ، ص 130

11- سه بیت فوق از پروین اعتصامی است. مندرج در ص 16 و 17 از قصیده ای با مطلع:

گویند عارفان هنر و علم کیمیاست            وان مس که گشت همسر این کیمیا طلاست

12- رجوع شود به تاریخ مختصر احزاب سیاسی، مقدمه: ص « د – ه » ، تهران، 1323.

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع و مآخذ

 

-         قرآن کریم.

-         بهار و ادب فارسی (مجموعه 100 مقاله از بهار)، به کوشش محمد گلبن، چاپ اول، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، 1371.

-         تاریخ احزاب سیاسی، تألیف ملک الشعرا بهار، چاپ اول، تهران، 1323.

-         درباره ادبیات و نقد ادبی، تألیف خسرو فرشیدورد، چاپ اول، انتشارات امیرکبیر، تهران 1363.

-         دیوان پروین اعتصامی، به تصحیح ابوالفتح اعتصامی، چاپ هفتم، چاپخانه محمد علی فردین، تهران، 1355.

-         سبک شناسی، تألیف محمد تقی بهار، چاپ هشتم، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1375.

-         شرح گلستان سعدی، محمد خزائلی، چاپ هشتم، انتشارات جاویدان، تهران، 1366.

-         نقد ادبی، تألیف عبدالحسین زرینکوب، چاپ پنجم، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1373.

 

 


 

نوشته شده توسط دکترحمید طاهری در ساعت موضوع نقد ادبي | لينک ثابت