تأملي در زبان ترجمه رساله قشيريه

 

 

 

                                                                                                دكتر حميد طاهري                                       

                                                                                                 استادیاردانشگاه رازی

                                                                                                      گيتي فريدوني

کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی

 

چكيده

     يكي از نكات ارزشمند و درخور مطالعه درباره ي آثار به جا مانده ازگذشتگان، توجّه به ساخت زبان آنهاست.. زبان با شتاب و شدت رو به تطور و تحول دارد. صورت هاي كهن واژگان به مرور متروك مي شوند و صورت جديد جايگزين آن ها مي شود. با رسمي شدن زبان ادبي در اواخر دوره ي تكوين، واكهاي نوشتار شكل ثابت و واحد به خود مي گيرند وجمله  در محور همنشيني  خصوصادرتوالی ارکان واجزا با محدويت مواجه مي شود. در اين مقاله كوشيده ايم برخی خصايص زباني ترجمه رساله قشيريه را درسطح آوا،واژگان(صرف)ونحومورد نشان دهيم. رساله قشيريه از جمله آثار ارزنده صوفيانه است كه در دوره اي پديد آمده كه در مقوله ی تطورزبان، حالت بين بين دارد، نكته مهم اين كه برخي تحولات آوایی در اين اثردوگونه ی پيش وپس از تحول را با هم دارد. و از اين جهت اين كتاب ارزش تحقيق و مطالعه علمي دارد.

کلیدواژه : زبان،آوا،واژگان،فعل،جمله،ساخت

 

مقدمه

     ترجمه رساله ي قشيريه اثري متعلق به نيمه دوم قرن پنجم است.این کتاب را قشیریدرسال 437-8 به رشته ی تحریردرآورده است.این رساله ازآثارارزنده ای است که زبان ،محتواوشیوه ی بیان وتدوین آن برآثاربسیاری ازنوع آن تاثیربسیارداشته است.ترجمه ی رساله قشیریه متعلق به یکی ازمریدان قشیری است که آن رادرنیمه ی دوم قرن پنجم ترجمه کرده است.این ترجمه به سیاق وسبک نثرمرسل وساده نوشته شده است.درصد واژگان عربی آن نسبت به آثار دوره ترجه ی آن کمتراست.جملات آن کوتاه وشیوه ی آن به ایجازگرایش دارد.موسیقی متن آن طبیعی است.معادل های واژگانی فارسی ارزشمندورسا برای برخی اصطلاحات عرفانی درآن قابل توجه است. دكتر خانلري در دستور تاريخي زبان فارسي به طورمفصل خصوصيات زباني دوره ی تالیف وترجمه ی رساله را تحت عنوان دوره ي رشد و تكوين(از قرن 4 تا قرن 7) مورد بررسي قرار داده است. ما در اين مطالعه حساب خصايص زباني را از مختصه هاي سبكي يعني آنهايي كه ارزش سبك شناسانه دارند ،جداكرده ايم. به عبارت ديگر فقط مختصاتي ثبت شده كه بر اساس اصل مهم سبك شناسي يعني «بسامد و تكرار» باشند،لحاظ کرده ایم.

 به طور كلي آنچه راجع به سبك ترجمه رساله قشيريه مي توان گفت اين است كه نثر اين اثر نثري ساده و روشن و مبتني بر جملات كوتاه و خالي از لغات عربي و مهجور، يا به ديگر بيان همان نثر مرسل است. 

 

   رسم الخط

     پرداختن به رسم الخط مي تواند ما را با شيوه هاي نگارش آن متن و به طوركلي عهدي كه اثر متعلق به آن است، آشنا سازد.  

1- وند «تر» در صفتهاي تفضيلي گاه پيوسته و گاه جدا نوشته مي شود :

«گويد هيچ خواب نيست گران تر از شهوت.» 4/45

خداي هيچ بنده را مبتلا نكرد بچيزي سختر از غفلت و سختي دل. 13ـ14/45

امّا وند «ترين» در صفتهاي عالي همواره جدا نوشته مي شود :

«ابراهيم رقي مي گويد كي ضعيف ترين خلق آنست كه عاجز بود از دست بداشتن شهوات و قوي ترين آن بود كه قادر بود بر ترك آن» 7ـ8/69

2- حذف «ه» غير ملفوظ در كتابت :

آنك / آنكه 11/40 ، چنانك / چنانكه 3/46

بمن/ به من 14/52

3- نگارش همزه (ي كوچك شده = ء) به جاي «ي»، و اين در حالي است كه در كلمات فارسي همزه در ميان كلمات واقع نمي شود وگويندگان فارسي زبان همزة مياني كلمات را بين دو مصوت /ā / و / e / قرارمي دهند به قياس از واج مياني به / ـy ـ / بدل مي كنند.

رهائي / رهايي 3/67 ، غائب / غايب 12/52 ، 4/56

5- كتابت (كه) به صورت «كي» :

كي صورت كهن «كه» است، مانند ني كه صورت كهن «نه» است.

كي/كه 11/62

هركي/ هركه 9/ 49 

درترجمه ي رساله ي قشيريه هر دوصورت «كي و كه» به كار رفته است. و اين نشان دهنده آن است كه صورت كهن (كي) دارد به صورت نوين (كه) تحول پيدا مي كند.

 

 

 

 

 

 

     برخی ویژگی های آوایی رساله ی قشیریه

     در آثار متعلق به قرن های 4-7هجری بان فارسي، واكهاي كلمات شكل تثبيت شده اي نداشتند و هريك از نويسندگان و كاتبان بر اساس لهجه هاي محلي خود مي نوشتندوبدین ترتیب چندصوورت تلفظی آزاد ازیک واژه درآثاراین دوره به چشم می آید. اين امر ناشي ازنبود زبان رسمي واحد نوشتاردر دوره تكوين زبان فارسي است، امّا با انتقال زبان به دوره درسي(قرن هفتم به بعد) و تثبيت زبان رسمي واحد در نوشتار فارسي، واكها صورت ثابت و واحد پيدا مي كنندوفقط یک صورت ماندگارازچندصورت تلفظی آزاددرزبان این دوره به کارمی رود.از فرایند های واجی این ترجمه می توان به انواع زیر اشاره کرد:

 ابدال

 

گاهی دریک واژه واجی به واج دیگرمبدل می شود.این تبدیل درقالب فرایند های همگونی قابل توجیه نیست.البته کاربرد ابدال برای چنین صورت هایی فقط براساس مقایسه تطبیقی این واژه ها با آثاردیگرمی توان بررسی کرد وابدا لشان خواند.

    1- ابدال در صامتها :

*ب/ ف : زبان (زفان) 6/ 185

*ز/ ج : پانزده (پانجده) 18/214

*و/ ب : وا (با) 4/ 50 ، نبشته(نوشته) 2/565

*ف/ پ : پيروزي (فيروزي) 6/ 282

*ف/ و : اوكند (افكند) 5/116

*ي/ ء : اخلاقهاء او 13/5 ، انديشهاء نفس 7/540

2- ابدال در مصوّت :

*ابدال مصوّت کوتاه (a) به مصوّت بلند(ā) :

ماهار (مهار) 16/ 67  ، ناگاهان(ناگهان) 6/43

*ابدال مصوّت كوتاه(e) به مصوّت بلند )î) و برعكس :

 فريشته(فرشته) 7/133 ،

 اندوهگن(اندوهگين) 10/ 716

نگریستم(نگرستم)

درمتن رساله ی قشیریه گاهی دوصورت آوایی رابه گونه ی توام می بینیم ،این مختصه بیانگر نوعی گذاروحالت بینابینی نثردربرخی مختصه های سبکی است .مثلا دراین اثردوصورت نگرستم ونگریستم درکنارهم به کاررفته اند.واژه ی اندر و درنیز.

 

 

 

 ادغام

دررساله ی قشیریه گاهی دوواج یکسان درهم ادغام می شوندوگاهی دوواج مختلف به یکی ازآن ها تبدیل می شود:

 

 1- ادغام واجهاي همگون

*واج ت/ ت

دوستر (دوست تر) 9 / 69 ، 14/45

*واج چ/ چ

هيچيز (هيچ چيز) 7/ 63

2- ادغام واجهاي ناهمگون

ادغام واجهاي د/ ت : بترين (بدترين) 11/ 56  ، بتر (بدتر) 1/733

 

حذف

در تعريف واج گفته مي شود كوچكترين واحد صوتي مميز معني است. لذا در بعضي از واژه ها واجهايي كه از جهت تمايز معنايي نقشي به عهده ندارند،حذف مي گردند.(  مقدمات زبان شناسي، ص 117)درباره ی برخی ازاین فرایندها درتعدادی ازواژه های زبان فارسی بهتراست،فرایند حذف بدانها اطلاق نکرد زیرا صورتی چون اشتروشتر ناشی ازشکست خوشه ی صامت آغازی هستند ؛درزبان فارسی هیچ واژه ای باخوشه ی صامت آغازنمی شودلذابسیاری ازواژه های پهلوی که به فارسی منتقل شده اندوباخوشه ی صامت اغازشده اند اراساس آرایش واجی زبان فارسی این خوشه هاشکسته شده اند وشکست آن هایادرابتدای خوشه بوده یادروسط خوشه ؛نوع شکست بسته به نوع صامت آغازی خوشه است:اگرصامت آغازی انسدادی باشد خوشه درابتداباافزایش شکسته می شود،مثل draxt که درآغازشکسته ،تبدیل به deraxt می شود. امااگرصامت آغازی سایشی باشد به دوصورت شکسته می شود:درآغاز و وسط,مثل Štor که به صورت oŠtorدرآغاز وŠotorدروسط شکسته می شود.(رک:مسائل تاریخی زبان فارسی ،مقاله ی خوشه ی صامت آغازی)لذا ازدوصورت اشتروشتر یک صورت بعدها ماندگارشده است.

 

·        حذف آغازي

اوام (وام):چرا اوام وی بندادی 7/648 ،

اُشتر(شتر):"اشتری دیگرآوردوبکشت" 9/406

 

واژگان

يكي از موضواعات قابل ذكر درباره زبان فارسي در دوره ي مورد مطالعه ما، آميختگي روز افزون آنست با مفردات و تركيبات عربي. اين آميزش با سير تدريجي از اوايل اين دوره تا اواخر اين عهد جريان دارد. در ترجمه رساله ی قشیریه به واژگان و تركيبات و اصطلاحات عربي رايج آن گونه كه بوده، كمتر بر مي خوريم و به جاي آن نويسنده از واژگان و اصطلاحات معادل فارسي استفاده كرده است. اين نشان گرايش زبان متن به زبان ساده ي سبك مرسل است.

*سوگند خوردن : قسم 11/ 42

*دستوري : اجازه 9/ 68  

*دروغ زن : كذاب 12/ 59

*نماز پيشين : نماز ظهر 7/ 55

*نماز شام : نماز مغرب 9/ 70 

*فرمان يافتن : مردن 2/ 53

*گرمگاه : ظهر 7/ 56 

*دراز : طولاني 19/ 69

*درست شدن : محقق شدن 11/ 62

*بانگ نماز : اذان 1/ 56

*بي چگونه : غير قابل وصف 14/ 42

*روزه گشادن : افطار كردن 15/ 353

*ترسگار : با تقوا 12/191

*نمودگار : نشانه 5/ 228 

همچنين در ترجمه ي رساله به واژگان و تركيبات كهني بر مي خوريم كه در دوره هاي بعد، از آن ها كمتر
مي توان سراغ گرفت و نيز به كلمات و تركيباتي بر مي خوريم كه در دوره هاي بعد تحول معنايي پيدا
كرده اند و معناي جديدي به خود گرفته اند.

جدا بازكردن (فاصله افتادن) : نگرتا چيزي نكني كه ميان من و تو جدا بازكنند 5/711

دور بكرده (به جاي دور از) : معرفت اثبات حق بود دور بكرده از هرچه وهم بوي رسد 4/69

باز كردن (از نوساختن) : صومعه تو از زر باز كنيم 5/637

باز كردن (نقل كردن) : واخجلتا از  وي چون حكايت باز كردي بسيار بگريستي 1/536

برآمدن  (مبتلا شدن ) : ويرا آبله برآمد 1/359          

بار ندادن (راضي نشدن) : دلم بار ندهد بكشتن وي 7/442

رنج برگرفتن ( قبول زحمت) : رنجي برگيريد و به نزديك ما آئيد 8/410

 

بسامد واژگان عربي

     لغات عربي به كار رفته در ترجمه ي رساله ي قشيريه مجموع كل واژه ها حدود 22% است. در اين متن نشانی از واژه هاي غريب و نامأنوس عربي نيست، بلكه بيشتر واژه هاي عربي به كار رفته، در زبان فارسي مستعمل و رایج اند. اين بسامد نسبت به آثار همزمان رساله قشيريه،گوياي يك مختصه ي سبكي در حوزه يا سطح واژگاني آن است، زيرا در آثار ديگر درصد واژگان عربي به مراتب بيشتر است براي نمونه در كشف المحجوب هجويري كه هم عصر و هم دوره رساله است درصد لغات عربي 37% است. آمار به دست آمده حاصل بررسي سي صفحه از متن كتاب براساس شيوه ي گزينش تصادفي است.

 

برخی ویژگی های نحوي ترجمه رساله قشيريه

1- طريقه جمع بستن كلمات

     در اين دوره جمع مكسر عربي به نسبت ادوار بعد بسيار كم است. در سي صفحه بررسي تصادفي كه از اين متن انجام داديم تنها دوازده مورد جمع مكسر عربي به كار رفته است. همچنين استفاده از علامت جمع «ات» نيز كمتر از ساير علائم جمع است، و فقط شش مورد در سي صفحه يافتيم.

1- 1- جمع بستن كلمات مختوم به هاي غير ملفوظ با «ان»:   فرشتگان 21/ 49 ، مردگان 2/36

2- 1- جمع بستن كلمات عربي با علامت «ان»: تائبان 8/ 43 ، صديقان 19/43

3- 1- جمع بستن اسم جمع با «ان» : مردمان 9/ 47 ، خلقان 11/ 63

4- 1- جمع بستن جمع مكسر با «ها»: فرايضها 4/50 ، خواطرها 8/736 

5- 1- جمع بستن اسامي معني با «ها» : غفلتها 14/ 65 ، معصيتها 9/ 61

 6-1- جمع بستن اسم مكان عربي با «ها»: مكتب ها 19/ 59 ، موضعها 5/736

 

2- اسم مصدر، حاصل مصدر

1-2- استعمال مصادر عربي به صورت صحيح يعني بدون افزودن «يا»ی مصدري فارسي(
كليات سبك شناسي، ص 212)

اگر معصيت همه راحت (راحتي) نفس بود. 3/ 41 ، 12/ 57

2-2-كاربرد اسم در معني صفت : بدو گواه عدل (عادل) از كتب و سنّت. 15/ 41 ، 7/ 63

3-2- اسم يا صفت + ي (حاصل مصدر) : خوف و رجا دو ماهارند كي از بي ادبي باز ميدارند.16/67
1/68

 

3- صفت

1- 3- صفتهاي عالي

صفت برترين پيش از موصوف مفرد بي كسره :

نيكوترينْ لباس بنده تواضع بود. 11/49 ، 16/54

صفت برترين پيش از موصوف جمع به آن اضافه می شود:

خوارترينِ غفلتها غفلت بنده ايست كه از خداي غافل بود. 14/ 65 ، 14- 15 / 48

گاهی نیز صفت عالی برعکس صورت فوق پس ازموصوف می آید:

    "نعمت بزرگترین ، بیرون آمدنست ازنفس ازیرا که نفس بزرگترین حجابی است"9و10/227

2- 3- كاربرد اسم به جاي صفت :

كار وي عجب بود 7/ 63 ، 15 / 41

3- 3- جمع بستن موصوف صفت مبهم كه اين ويژگي در نثر امروز نيز وجود دارد.

از همه آفتها برست 12/ 67 ، 10/ 62

 

4- عدد

استفاده از ديگر و سديگر به جاي دوم و سوم، اين ويژگي از مختصات سبكي دوره تكوين است و در كشف المحجوب هجويري بيشتر بدين گونه به كار رفته است.

«و آن ديگر گفت من دوش بفلان جاي بودم و نيز شنيدم سديگر همچنين.» 15/ 59 ، 20/49

در اين متن اعداد مربوط به تاريخ تولد يا وفات افراد به صورت عربي ذكر شده است :

«و آنجا وفات يافت اندر شهور سن ثمان و خمسين و مأتين» 14/43 ...

 

5- نشانه هاي نكره

     در زبان فارسي «يكي» از وابسته هاي گروه اسمي است و عنصر صرفي اسم نكره است. اين وابسته گاهي خود در جايگاه هسته گروه اسمي قرار مي گيرد و به تنهايي ذكر  مي شود يا وابسته (متمم اسم) مي پذيرد. اسم نكره در رساله ي قشيريه علي الخصوص وقتي در جايگاه مسنداليه ذكر مي شود به اقتضاي حال، نكره
مي آيد. خصوصاً وقتي مسند يا گزاره اهميت بيشتري دارد. 

1- 5- يكي + اسم (يكي + از+ اسم ) : يكي از پيران گفت ... 5/44 ، 13/59

2- 5- يكي به تنهايي و بدون اسم : يكي حكايت كرد 10/40 ، 2/ 45

3- 5- يك يا يكي + اسم + تكواژ اي (i): بنزديك وي بايستادم يكچندي 17/40 ، 14/55 ، يكي روزي از اصحاب ابوعمران ... 9/ 525

4- 5-  اسم + تكواژ اي (i) : وقتي زني بنزديك وي آمد .18/ 42 ، 17/ 47

5- 5- وقتي كه اسم همراه با صفتي ذكر شود(تركيب وصفي) غالباً نشانه نكره به موصوف اسم مي پيوندد.

اسم + صفت+ ي نكره : شبي سرد اندر محراب بودم.20/ 41 ، مردي بزرگ پيش او آمد 2/ 414

صفت + اسم + ي نكره : در ولايت تو نيك مردي است 7/444

گاهي نيز يا نكره هم در صفت هم در موصوف (اسم) به كار رفته است.

مردي عجمي درآمد (مردي عجم يا مرد عجمي) 10/ 255 

 

6- ضمير

 

1-6-  به كار بردن ضمير شخصي «ايشان» به جاي آنها و آنان

و نالة ايشان مي شنوم. 10/42 ، 15/46

2-6- كاربرد ضمير شخصي به جاي ضمير اشاره «او» كه ضمير شخصي است براي غير شخص هم به كار رفته است و از مختصات زبان دوره ي رشد و تكوين است.

«اندر راه كاغذي يافت برو (آن) نبشته بسم الله» 13 / 49   

«آنچه روزي اين دست بود كي بيرون كرده بود بوي (آن) داديم» 22/41 ، 19/62

 

7- قيد

    از قيد naiy كلمات «نه» و «ني» در فارسي دري مانده كه هم در جزء صرفي فعل منفي به كار مي رود(نبود و نيست) و هم به صورت قيد نفي به كار مي رود.( خانلري، دستور تاريخي، ص 194)

«و اگر نه گراني غفلت بودي شهوة بر تو ظفر نيافتي.» 5/ 45

«گفتند نه همه روزها عافيت است» 2/43 ،10/2 ، 21/61

 

 

8-  ساختمان فعل و وجوه فعل

     يكي از تفاوتهاي بارز نحوي زبان دوره تكوين با دوره هاي بعد خصوصاً دوره تحول و تجدد، ‌تنوع وجه فعل است. منظور از وجه، ريخت يا صورت و فرم فعل است نه مفهوم آن. براي مثال امروز ما جمله شرطي را به كار
مي بريم و حدود 81 نوع جمله شرطي مي تواند در زبان فارسي وجود داشته باشد ولي در وجه شرطي فرم و ريخت خاصي ندارد و به صورت التزامي يا اخباري ادا مي شود. اما در قرون 4 تا 7 فعل در وجه شرطي با عنصر صرفي (i) همراه مي شد و فعل شرط را از امر و اخبار و ديگر وجوه متمايز مي ساخت. در زمان رساله قشيريه بيش از 10 وجه در زبان فارسي وجود داشته است امّا امروز اين ده وجه به 3 وجه پيدا كرده است.

 

1- 8- وجه اخباري

* ماضي تام

معمولاً هر جا فعل ماضي تام با جزء با همراه باشد در صورت منفي شدن اين جزء حذف مي شود، اما گاهي هر دو جزء با هم مي آيد. در ترجمه رساله اين حالت براي ماضي نقلي نيز وجود دارد.

با وي بنگفتند 1/382

قرص بنخورد تا از گرسنگي مرد 16/257 ،8/640، 1/667

 

* ماضي استمراري

     در ترجمه ي رساله قشيريه از هر سه ساخت فعل ماضي استمراري به ترتيب بيشتر از «ي»، «مي»و سپس «همي» استفاده شده است. استفاده از مي كه صورت جديدتر همي است، نشان مي دهد كه در اين دوره همي دارد تبديل به «مي»  مي شود يعني حذف «ه» دمشي. البته اين تحول يك دفعه و در همه جا يكسان انجام نگرفته است.

ي: قواريرش از اين گفتندي 5/ 51 ،1/ 42

مي: ميخواست كه او را خجل كند 10/725

"  : "نفس می گفت بردارتاخداوند وی بیاید" 12و13/256

همي : به چند شب آن همي گفتم 4/ 40 ،6/ 43

  "     : "ازمصرهمی آمدم"10/256

- در آثار دوره ي رشد و تكوين همي و مي غالباً پيش از مجموع فعل مركب قرار مي گيرند. اما در ترجمه رساله  همي يا مي بر سر همكرد فعل مركب مي آيد:

 ايشان را  آزاد همي كردي 5/391

و من بر آن صبر ميكردم 5/399

- براي افعال پيشوندي غالباً از «ي» استفاده شده است :

اگر فردا را قوت باز گرفتمي بهتر بودي 8/456 ، شب اندر آمدي 16/209

- در برخي از آثار دوره ي تكوين از فعلهاي «بودن» و «داشتن» صيغه هاي ماضي استمراري به كار مي رود و به مرور زمان كاربرد اين صيغه كم رنگ مي شود و ماضي تام از فعل«بودن و داشتن» جاي آن را مي گيرد

و سيب همچنان اندر جيب مي بود تا بدر موصل رسيدم1/ 379

«باز فرغانه آمدم و مي بودم نزديك مادر تا آنگاه كه فرمان يافت» 11/384، 5/237

«وگوش با سخن من همي داشت» 12/19

«و صوم الدهر داشتمي» 12/40 

 

* ماضي نقلي

   در صيغه مفرد غايب گاهي تخفيف روي مي دهد؛ يعني مثلاً «رفته است» به صورت «رفتست» استعمال
مي شود و اين شيوه كه در شعر بسيار رايج است در نثر بعضي از آثار اين دوره نيز ديده مي شود(خانلري، دستور تاريخي، ص95)

اين نوع كاربرد ماضي نقلي در ترجمه رساله بسيار رايج است.

اندر اين سخن كي ابوحفض گفتست (گفته است) اشكالي دَرَست  5/ 542

ولكن عوام را مكروه داشتست چنانك اگر كسي آنرا پيشه گرفتست و بر آن ايستادست بر روي لهو،گواهي او ردكرده است 2-1/594 ، 2/451 ،8/467 ...

 

* مضارع

از جمله خصايص زباني اين دوره اين است كه صيغه هاي زمان مضارع در دو وجه اخباري و التزامي از يكديگر متمايز نيستند.

مضارع اخباری والتزامی غالبا بدون عنصرصرفی (می وب)می آیندوهمان طورکه اشاره شد نثراین کتاب درمقوله ی تحول زبان حالت بین بین دارد؛دریک پاراگراف هردوصورت :

"  ذوالنون گوید حقیقت توبه آن بود که جهان برتوتنگ کنند،چنانک قرارت نباشد"11/143

"گفت آن بودکی گناه یادکنی ازآن حلاوت نیابی"9و10/143

"هرکه مرابخواندازایشان به دعای تولبیک کنم ایشان راچنانک توراکردم"12و13/143

گفتم كه ترسم (مي ترسم) كه همت من پراكنده شود. 10/40

من گويم (مي گويم) مرگ خورم (مي خورم) و كفن پوشم (مي پوشم) 1/43 ،21/55 ، 18/44 و...

 مضارع التزامي:

و نيز اگر نگري(بنگري) نيز خوري 1/ 75

وچون حلال اندرو فرستي(بفرستي) اندامها را طاعت فرمايد 6/79

و چون حرام خوري(بخوري) ميان تو و ميان فرمانهاء خداي حجاب افكند 7/79 ،15/175

- كاربرد مضارع اخباري به جاي ماضي نقلي :

از جنيد همي آيد : نقل شده است 14/41 ،12/ 45

و در خبر مي آيد : به جاي «در خبر آمده است»5/440 ،14/117

- همراهي (به) تاكيد و(نه) نفي در صيغه هاي مضارع

يا رب كه يك ماهي بنگذاري اندرين دريا تا بر سر آب بيايد 4/655

و چون سائلي بديدار آيد از او بنگريزي 13/357 ،3/419 ، 12/350

 

 

2- 8- وجه امري

در آثار نوشته شده در اين دوره چهار صورت براي فعل امر وجود دارد كه از اين چهار مورد، سه صورت آن در ترجمه ي رساله نمونه هايي دارد.

 فعل امر ساده بدون «بـ» :

در آنجا شو 11/68 ، 17/65

وصيتي كن 7/36

باز پرس 21/455

- «بـ » + فعل امر :

گفت بباش 10/70 ،16 /65

- جزء صرفي «همي/ مي » گاهي با صيغه امر مي آيد و مفهوم آن به كاري است كه بايد تداوم داشته باشد و اين معني را غالباً يا از مفهوم فعل يا از قيدي كه جمله متضمن آن است مي توان دريافت (خانلري، دستور تاريخي زبان، ص 108)

آنگاه هر چند كه خواهي مي پرس (بپرس) 21/210

و بر طريقت ايشان مي رو10/727،3-2/155

اين شكل فعل امر امروزه ديگر كاربرد ندارد.

 

3-8- وجه شرطي

   در دوره ي مورد بحث براي وجه شرطي در جمله شرط و جواب شرط صورت صرفي خاصي به كار مي رود كه عبارت است از اضافه كردن عنصرصرفی «ي» مجهول به آخرصيغه هاي فعل.

در متن اين كتاب در بيشتر موارد در جملات شرطي «ي» مجهول رعايت نمي شود 

و اگر نه گراني غفلت بودي شهوة بر تو ظفرنيافتي .5/45 ، 13/48

اگر سخن گويند به خشم گويند و اگر خطاب كنند بكبر بود. 3/68 ، 14/61 ، 2/52 و...

 

4-8- وجه تمنايي

    در دستور زبان دوره رشد، باقي مانده ي وجه تمنايي فارسي ميانه به صورت «ي = e» يعني ياي مجهول كه به آخر صيغه هاي ماضي و مضارع افزوده مي شود استعمال فراواني دارد. در ترجمه رساله قشيريه «ي» مجهول در تمام موارد رعايت مي شود.

كاشكي كي مرا از من فاني كردي تا بهره يافتمي يا از من غائب كردي تا راحت افتادمي 5/97، 7/29 ،7/603

- در فارسي دري دوره ي اول وجه تمنايي صورتهاي ديگر هم دارد و آن افزودن مصوت بلند «آ» به ماده بن مضارع پيش از شناسه فعل يا پس از شناسه فعل و يا جمع شدن هر دو صورت در يك صيغه.

خدايت مزد دهاد 3/425 ، 7/80

كم كاست بادا 9/408 ، 13/688

گفت دور باديا 3/21

- وجه تمنايي به صورت منفي آن تحذيري خوانده مي شود. با عنصر منفي ساز(م) يا(ن)

خداي بركات مكناد 15/44

چون وي اندر مسلمانان بسيار] مكناد 3/224

- براي تحذير وجه استعمال ديگري در آثار اين دوره وجود دارد و آن آوردن قيدهاي تنبيهي مانند «نگر، هشدار زنهار و ... » است:

نگر تا غره نشوي 4/709

يا عتبه من بر تو عاشقم نگر چيزي نكني كه ميان من و تو جدا باز كنند 5/711 

هرگاه كه مستي به بيني نگر وي را عيب نكني 11/50 ، 4/270 ،7/77

 

5-8- وجه خيال

* بيان خواب

    براي نقل اتفاقاتي كه در خواب جريان داشته است در اين دوره غالباً فعل جمله با ي مجهول به كار
مي رود.

در اين دوره در يك متن واحد براي بيان خواب گاهي فعلهاي واقعي آورده مي شود و شايد اين را بتوان دليلي بر اين امر دانست كه از همان آغاز فارسي دري اين وجه رو به متروك شدن دارد. در ترجمه رساله نيز به عنوان يكي از آثار همين دوره، هر دو شكل بكار رفته است.

بخواب ديدم كه گفتند اگر اين عزم بر اهل دوزخ بودي همه را از آنجا بيرون آوردي. 2-1/ 716 ، 2/714

سفيان ثوري را بخواب ديدند گفتند خداي با تو چه كرد گفت بر من رحمت كرد گفتند حال عبدالله مبارك چيست از جمله آنانست كه هر روز دوبار بحضرت حق تعالي شود. 6/707 ، 10/705

 

* فعل تابع

ساخت هايي از فعل در دوره تكوين زبان فارسي وجود داشته اند كه در دوره هاي بعد يا از رواج افتاده اند و يا بكلي منسوخ شده اند.

    در زبان فارسي افعالي وجود دارد كه براي كامل شدن مفهوم خود يا بر حسب مورد استعمال به فعل ديگري نياز دارند. اين افعال در دستور زبان  تحت عنوان افعال تابع مطرح هستند. فعلهايي كه فعل تابع مي پذيرند عبارتند از بايستن، شايستن، توانستن، خواستن، سزيدن ...

 در دوره رشد و تكوين افعال تابع وقتي در كنار فعل اصلي مي آيند، فعل اصلي به صورت مصدر با نون (غالباً) يا بي نون مي آيد. 

در ترجمه ي رساله قشيريه بعد از افعال تابع گاه به قاعده امروز مصادر مرخم مي آورد مانند اين نمونه : از معصيت او ببايد پرهيزيد. 9/40 ،  9/43

و گاه به روش قديم در اين موارد مصدر تام به كا ر مي برد: از مكر بايد ترسيدن 14/94 ، 9/253

 

 

* فعل مجهول با مجهول ساز «آمدن»

براي ساختن فعل مجهول، استفاده از فعل معين «شدن» رايجترين شكل است ولي در متون اين دوره از جمله كتاب مورد بررسي، معين «آمدن» شيوع داردكه نشانه اي از كهنگي زبان است.

چنانكه طرفي از آن ياد كرده آيد 4/43

ورد من خوانده نيامد 2/ 42 ، 15/353

 

* افعال پيشوندي

    در نخستين ادوار نثر، با پيوستن پيشاوندها به افعال، معني آن را تغيير مي دادند و از اين راه مفاهيم مختلف را بيان مي كردند. از قرن هفتم به بعد فعلهاي پيشوندي كم كم از رواج افتادند و فعل مركب جاي آنها را گرفت. در فارسي امروز برخي از اين نوع افعال هنوز وجود دارند، ولي در ذهن اهل زبان در حكم فعل ساده هستند.

پيشوند با پيوستن به ساختمان فعل به عنوان يك عنصر غير فعلي، سه كاركرد در گروه فعلي خواهد داشت: يكي اين كه در حكم قيد جهت و سمت و سوي حركت فعل است. ديگر در حكم قيدي براي ايجاد تأكيد در انجام فعل است و سوم به عنوان يك عنصر غبر فعلي معنا و مفهوم فعل را تغيير مي دهد و يا معنايي بر آن
مي افزايد(رك: مقاله «بررسي تاريخي و تحليلي پيشوندهاي فعل در زبان فارسي»، دكتر حميد طاهري)

باز : كي ترا از معصيت باز دارد(باز داشتن) 14/48 ،9/68

فرا : چنان فرا نمود كه وي كر است ( فرا نمودن) 20/42 ،16/51

فرو : بدكان شدي و پرده فرو هشتي (فروهشتن) 17/52 ، 23/70

بر : اندر دنيا نگريستن و برگذشتن (برگذشتن) 1/ 58 ، 8/46

اندر يا در : اندرخواستم كه مرا ببصره فرستند 14/ 40 ، 11/70 

گاهي در افعال پيشوندي «مي» بين پيشوند و فعل قرار مي گيرد :

اكنون باز مي گشايند 18/ 44 ،23/ 70  

    در متن ترجمه ي رساله ي قشيريه كاربرد افعال پيشوندي از انعطاف پذيري قابل توجّهي برخوردار است به اين معني كه در بسياري از موارد يك پيشوند و فعل يكسان در جملات مختلف معاني گوناگوني دارد اين را مي توان اين گونه تحليل كرد كه پيشوند در پيوست به فعل كاركردهاي سه گانه دارد. تغيير دهنده معني، تاكيد، قيد جهت و سمت و سو براي فعل.( همان،ص  )، ميزان به كارگيري افعال پيشوندي در ترجمه رساله در سي صفحه بررسي شده حدود 4% است كه كمي بيشتر از كشف المحجوب هجويري در همين تعداد صفحه است.

 براي مثال فعل پيشوندي «بازكردن» دراين كتاب در هفت معني مختلف به كار رفته است :

Pبازكردن موي(كوتاه كردن يا تراشيدن موي)

خادمي را ديد در آن بخت خانه سر و موي بازكرده 13/ 63

Pباز كردن روي (گشودن چهره، كنار زدن پوشش)

گفت مرده است و روي وي باز كرد 21/55

P بازكردن (تعمير كردن، و از نو بنا كردن)

شراك نعلين وي بگسست گفتم ... دستوري باشد تا نيك بازكنم 9/68

صومعه تو از زر باز كنيم 5/637

Pبازكردن (چيدن)

دست فرازكردم تا انجيري بازكنم 9/689

Pبازكردن (جدا كردن، كَندَن)

پارة گل از اين ديوار بازكردم 2/164

Pبازكردن (نقل كردن )

واخجلتا از وي چون حكايت بازكردي بسيار بگريستي 1/536

 

* عبارت فعلي

گروه فعلي است كه در جايگاه عنصر غير فعلي آن يك گروه حرف اضافه به كار رفته است. بسامد اين نوع فعل درسي صفحه بررسي شده از متن ترجمه رساله قشيريه 8 مورد است. 

حرف اضافه + اسم + فعل

با هوش آمدن 4/725

به زبان آوردن 1/ 65، 9/70 ، 8/168

9-  حروف

        در زبان آثار دوره ي تكوين فارسي حروف دلالتهاي متفاوتي داشته اند. براي مثال حرف را در معناي به، از، براي و ... به كار رفته امّا در زبان امروز كاركرد آن به يك نقش نماي معنوي تقليل پيدا كرده است. شايد يكي از دلايل اين كاركرد ها و دلالتهاي مختلف عدم وجود تنوع در حروف زبان فارسي باشد، و در دوره هاي بعد با ابداع حروف ديگر بخصوص حروف مركب. اين تنوع افزوده مي شود و دلالتهاي مختلف از حروف گرفته مي شود.

*حرف «با» به معناي «به»:

پس با تستر آمدم. 17/ 40 ، 14/ 60 ...

*حرف «با» در معناي«معيت و همراهي» :

همه با ايشان بودم و بر خويشتن بودم . 4/ 63 ، 13/ 67

*حرف «به» در معناي«با، به وسيله» :

و باطن را آبادان دارد بمراقبت دائم. 4/ 61 ، 16/ 52

*حرف «به» در معناي «در» :

مولد وي به بغداد بود. 4/ 51 ، 9/ 52

*حرف «به» در معناي تعليل :

به شومي من اندرين بلا افتاد. 4/ 47 ، 15/ 49 ..

*حرف «به» در معناي«اندازه و مقدار» :

راه گم كرديم بپانزده روز. 9/ 58 ، 19/ 64

*حرف «به» در معناي «از»

واسطي بدر دكان من بگذشت 6/ 68 ، 17/ 56

*حرف «به» در معناي«به سوي»:

و راه نيست بمقام مشاهدة اصول مگر... 5/ 65 ، 1/ 67

*حرف «بر» به معناي «عليه» :

همه با ايشان بودم و بر خويشتن بودم. 4/ 63 ، 12/ 48

*حرف «بر» به معناي «براي» :

هركه طريق حق داند بر آن رفتن بر(براي) وي آسان بود. 9/ 67 ،0/ 44

*حرف «بر» به معناي «در» :

بر دروازة نشابور بر راه بخارا 1/ 46 ، 9/ 67

*حرف «بر» در معناي «به» :

من برخاستم و پشت بر وي نگردانيدم 12/ 53 ، 6/ 52

*حرف «كي» در معناي «تعليل»:

بوي اقتدا مكنيد كي علم ما مقيد است بكتاب و سنت. 6/ 52 ، 7/ 40

*حرف «از» به معناي «درباره» :

بنانرا پرسيدند از برترين حال صوفيان 19/ 66 ، 14/ 70

*حرف «از» در معناي تعليل :

يكدست پنهان كردم از سرما 21/ 41 ، 7 / 56

*حرف «از» در معني «پاره اي، قسمتي از چيزي، جزو » :

از بزرگان و پيران بود. 3/ 42 ، 12/ 55

*حرف «تا» به معناي«انتها و غايت زمان يا مكان» :

شب تا روز قيام كردمي. 1/ 41 ، 3 / 43

*«را» به معنای «از» :

ويرا پرسيدند 20/ 60 ، 7/ 62

*«را» در معناي «به» :

يارانرا گفتي 2/ 61 ، 13/ 61

*«را» در معناي «براي» :

هر چيزي را زنگاري است 18/ 41 ،. 10/ 44

*باز به معني «به،به سوي»

اورا باز خانه خويش بردم 13/ 205، 6/137

*حرف اضافة مركب «از بهر» در معناي «براي» :

مرا مي پرورند از بهر تو درين پرده. 4/ 42 ، 13/ 50

*حرف « تا» در معناي «كه» :

منتظر بودمي تا چه حكم كرده است 6/ 43 ، 18 / 44

*حرف «تا» در معناي «تعليل» :

مرا ببصره فرستدند تا اين مسأله بپرسم. 14/ 40 ، 13/ 42

*حرف «اندر» در معناي «درباره» :

 و اندرين معني آورده اند 6/197 ، 16/200

اندر با گذشت زمان تخفيف مي يابد و به صورت در به كار مي رود. در متن اين كتاب در و اندر هر دو صورت به كار رفته است ولي غلبه با اندر است. اين كاربرد نيز نشانه آن است كه در زبان رساله قشيريه اين تحول در حال شكل گيري است و از اين نظر مي توان چنين آثاري را داراي ويژگي بينابين دانست.

*«و» حاليه :

مردمان اين ميگويند و وي اين دعا نكرده بود. 17/ 59 ، 9 / 51

*اما ... اما براي بيان تسويه

الا كه بنده مأمورست بذكر خداي تعالي إما فرض إما مستحب ... 17/ 349 ، 7/ 726

**«ز» وقايه

«منظور از «زِ» وقايه آوردن «ز» است در فاصلة ميان دو حرف مصوت از قبيل : «بازو» بجاي «با او» و... البته يادآوري مي شود كه اين «ز» چيزي نيست كه از خارج آمده باشد بلكه «باز» خود صورت ديگري است از همين «با» و در اين گونه تركيبات محفوظ مانده است ...» ( شفيعي كدكني، اسرارالتوحيد ج اوّل، ص دويست و سه)

بازو(با او) 17/ 1 ، بازين (با اين) 6/ 245

 

    دكتر خانلري در كتاب ارزشمند دستور تاريخي زبان فارسي درباره «را» مي نويسد: «موارد استعمال اين كلمه در فارسي دوره ي نخستين بسيار مختلف و متعدد است، كه بعضي از آنها را مي توان به يكي از گويشهاي محلي منسوب دانست، و بعضي ديگر استعمال عام بوده است. از اين موارد گاهي كاربرد آنها متروك شده و بعضي ديگر كه استعمال آنها در آغاز عموميت نداشته تعميم يافته است.»

در متن ترجمه رساله مي توان تنوع استعمال «را» را به خوبي مشاهده كرد.

- در زبان فارسي نوعي فعل وجود دارد كه به ظاهر «گذرا» است و مفعول مي پذيرد اما اين مفعول ظاهري در معني فاعل است. اين گونه از فعلها هميشه ساختار يكساني دارند يعني هميشه با صيغه ديگر شخص مفرد (ماضي يا مضارع) همرا ه با ضمير جدا يا پيوسته يا اسم ظاهر كه نقش آن فاعل است مي آيد. 

شيخ را خوش آمد 13/710  

وي را خوش نيامد 3/ 485 ، 2/604

امروزه «فعلهاي مركب لازم» به جاي اينگونه افعال به كار مي روند:

من بدم آمد

فاعل بدل

- در جمله هايي كه فعل نا گذرا يا لازم دارد، يعني اثر فعل به نهاد جمله بر مي گردد كه به صورت مفعول ادا
مي شود:

بوعمر را بر وي رحمت آمد 4/206

مرا شگفت آمد 9/32 ، 15/227

- همچنين در دستور تاريخي زبان فارسي درباره كاربرد ديگر را آمده است: فعل «بايستن» هرگاه به معني لازم بودن و ضرورت داشتن امري يا اجراي فعلي براي چيزي يا كسي باشد اسم يا ضميري كه اين ضرورت بر عهده اوست مفعول واقع مي شود و در اين حال گاه ضمير متصل مفعولي به كار مي رود و گاه اسم يا ضمير جدا با كلمه «را» مي آيد»  

مرا طهارت مي بايد كرد و نماز 15/676 ، بازار بايد شدن ترا 14/471

ويرا به بازار شدن 14/737 ، 1/451 ، 5/394

فعل شايستن نيز چنين است:

توتصوف را نشائي 14/47

چنانك مجلس را شايد 5/204 ،9/20

- در بررسي استعمال گوناگون را در دوره نخستين زبان فارسي، فعل بودن با حرف را معادل داشتن است و در آثار اين دوره شايع است.

شبلي را پسري بود(داشت) 15/ 424

مرا آرزو بود(داشتم) كه ويرا بخواب ببينم 1/207

او را يك پيراهن بود(داشت) 7/ 462 ، 9/434 ، 10/692 ،10/646

كتابهاي قديمي دستور اين دو مورد اخير ازكاربرد «را» با نام راي مصدري و راي تبديل فعل ذكر كرده اند.

 

 

10- توالی عناصر جمله درمحورهمنشینی

    اجزاء جمله در دوره ي رشد و تكوين شكل ثابتي ندارد و در مقايسه با ادوار بعد از آزادي بيشتري برخوردار است. اين تنوع ترتيب مي تواند ناشي از سادگي و تقليد از شيوه ي طبيعي گفتار باشد. اين آزادي محور همنشيني زبان فارسي ناشي از ساخت صرفي زبان هاي ايراني مخصوص فارسي دري است. زيرا نقش نماها و حروف اضافه اي كه همراه كلمات مي آيند، نشان دهنده جايگاه و پايگاه نحوي گروه ها و كلمات هستند. لذا جاي قرار گرفتن آنها تأثير در پايگاه نحوي آنها ندارد فلذا مي توانند در هر جاي جمله جايي كه به معنا آسيبي نرسد ذكر شوند.دررساله ی قشیریه توال عناصرجمله گونه گون است ،همان طورکه درزبان گفتارمشاهده می کنیم.اما روند توالی به سوی توالی غالب است ؛توالیی که مسندالیه دراول جمله وفعل درآخرآن وعناصر واجزای دیگربین مسندالیه وفعل.دررساله ی قشیریه غالبا متمم ها(گروه حرف اضافه) بعدازفعل ودرپایان جمله ظا هرمی شوند

1- 10-  ذکر متمم بعد از فعل :

نام وي محمد بن اسمعيل بود از سامره. 1/70 ، 10/44

گویندعلی بن عیس برنشسته بودبه موکبی عظیم 8/145

واسطی گوید طربی اندرداود فرادیدارآمدازحلاوت طاعت 5/144

2- 10- گاهي قيد پس از فعل جمله مي آيد :

خداي پرده اش بدرد بآشكارا. 8/44 ، 20/70

3- 10- تأخير مفعول :

گفتند دعا كن مشركانرا 2/400

بخواب ديدند ويرا 14/70 ، 11/68 ،10/444 ، 7/732

4- 10- تقديم مفعول :

مرا خضر ديد صحبت خواست(خضر مرا ديد) 14 /250 ، 12/ 65

5- 10-  تأخير در ذكر صفت و جملات معترضه دعايي

مردي پيش ما آمد نيكو روي، پاكيزه جامه ، خوش بوي 4/685 ، 15/ 681 ، 6/599 

از استاد ابو علي شنيدم رحمه الله عليه 1/274 ، 10/254

6- 10- در دوره ي رشد و تكوين كلماتي مانند مردم به عنوان اسم جنس به كار مي رود و به اين اعتبار فعل آن مفرد است و به همين دليل است كه كلمه ي مردم در اين دوره جمع بسته مي شود. در دوره هاي بعد در اغلب موارد اين كلمه اسم جمع تلقي شده و فعل آن به صيغه ي جمع آمده است.

اما در ترجمه رساله بر خلاف آنچه در زمان تأليف اش رايج بوده است براي اسم جمع «مردم» فعل جمع به كار رفته است: مردمان پشيمان شدند 4/637

مردمان آمدند 8/410،17/59 ، 11/79 و...

 7-10- «هيچ كس» وقتي نهاد جمله قرار مي گيرد فعل به صيغه مفرد است

هيچ كس از علما بصره جواب نداد 15/ 40

هيچكس از حقيقت صدق سخن نگفت 1/55

8 -10- استعمال فعل آغازين «اندر ايستاد» و «گرفت»:                         

مرد اندرگريستن ايستاد 1/410 ، 7/398 و...

سنگ فرا ايشان انداختن گرفت 1/566

 

 

11- حذف اجزاي جمله   

1- 11- حذف فعل به قرينه :

گرسنگي طعام زاهدان بود و ذكر طعام عارفان ]بود[. 15/61، 1/61، 2/21

2- 11- گاهي حذف راي مفعولي :

قران ]را[ ختم كرد 1/53

ابوحنيفه گفت هيچ كس ]را[ نديدم 15/50 ، 13/40 ،15/61 ،4/431

3- 11- حذف حرف اضافه :

گفت از بركات مجالست ]با[ ابوالقاسم جنيد. 11/52  

ابن خبيق گويدكه]با[ دور شدن بندگان از راه حق دلها از ايشان وَحش شود 12/48 ، 15/61

 

 

12- تكرار

1– 12- تكرار افعال از نشانه هاي ميل نثر ترجمه ي رساله قشيريه به سبك مرسل است.

گفت گرسنگي تائبان تجربت بود و گرسنگي زاهدان سياست بود و گرسنگي صديقان تكرم بود. 16/43

و از اين طايفه بود ابوسري منصور بن عمار از مرو بود از ديه دندانقان و گويند از بوشنج بود، ببصره مقيم بود و از واعظان بزرگ بود. 8/ 49

تكرار گفت :

منصور بن عمار را به خواب ديدم گفتم خداي با تو چه كرد گفت مرا گفت توئي منصور عمار گفتم آري يا رب گفت توئي كه مردمان را اندر دنيا زاهد گردانيدي و خود رغبت كردي اندر وي گفتم چنين است.
16-17/ 49

گفتم ايها الشيخ دستوري باشد تا نيك باز كنم نعلين تو، گفت بكن و نيكو بازكردم گفت داني چرا بگسست اين شراك گفتم تا شيخ بگويد گفت زيراكه امروز غسل نكرده ام گفتم كه گرمابه هست اينجا درشو گفت شوم.
8/68

2-    12- در برخي از متون اين دوره هنگاميكه جمله اي متضمن دو مفعول صريح كه به يكديگر عطف شده اند باشد ممكن است حرف «را» تكرار شود:

ترا و غلام ترا و منصور عمار را و ايشان را كه آنجا حاضر بودند همه را بيامرزيدم3/205

هاتفي گفت سخاوت همي كني بر ما، ترا و مادر و پدر ترا و هركه شهادت حق بياورد جمله را بيامرزيديم. 8/205،10/108 ،17/32  

 

13- كوتاهي جملات

       از جمله مختصات نثر مرسل،سادگي و روشني مبتني بر جملات كوتاه و مستقل است. سرعت انتقال جملات کوتاه به مراتب بیشترازجملات طولانی است.این خصیصه ازسویی تحت قاعده ی اقتضای حال مخاطب دراین اثر رعایت شده است ،ازدیگرسوچون نثرساده ومرسل تبدیل به نثرمتکلف نشده است،لذاقرینه هاوبندهای وابسته ی وصفی و توضیحی درون جمله های هسته ای راه نجسته اند ،جملات کوتاهتر ازجملات دوره ی بعد هستند.ازویژگی های بارز ومختصه ساز نثرمصنوع همین طولانی بودن جمله هاست،به دلیلی که ذکرشد:

       "آنچه مرا فرموده اند از من درمي گذرد و آب خواست و طهاره كرد ]و نماز شام بگذارد[ و بخفت و چشم فرازكرد و جان تسليم كرد." 11/70

       "اندر خواستم كه مرا ببصره فرستند تا اين مسئله بپرسم بيامدم و بپرسيدم." 14/40

      "بویزید گفت به دوازده سال آهنگرنفس خویش بودم وپنج سال آینه دل خویش بودم ویکسال اندرآینه می نگریستم،زناری دیدم برمیان خویش ظاهر،دوازده سال درآن بودم تاببریدم.پس بنگرستم دیگرباردرباطن خویش زناری دیدم ،پنج سال اندرآن کردم تاچگونه ببرم،پس مراکشف افتاد.به خلق نگریستم همه رامرده دیدم،چهارتکبیربرایشان زدم"5/147

 

14- افزوني بسامد وابسته گروه اسمي «پاره اي»

    واحد شمارش كلمه اي است كه نوع معدود را هنگام بر شمردن با آن مشخص مي كنيم و در زبان فارسي اين واحد شمارش محدود هستند و براي هر كلمه نوع خاصي از آنها استعمال مي شود. در ترجمه رساله
«پاره اي» براي كلمات مختلف به كار رفته است.

و پارۀ آب از دريا در آنجا ريخت 11/59 ، و درمي چند و پارۀ گندم بوي دادم 14/205

و بعد از ساعتي غلام آمد و پارۀ برف همي آورد 11/290 ،2/110

15- استفاده از استغاثه عربي (صوت مركب)

وابي اندوها 13/ 209 ، واخجلتا 1/536 ،1/525

 

**یکی ازمهمترین مختصه های نثررساله ی قشیریه - که ناشی ازقرارگرفتن آن دردوره ی تحول زبان ازتکوین به درسی قرن هفتم به بعداست – داشتن پاره ای ازویژگی های زبانی دوگانه است.بااین تفصیل که دراین نثرهم برخی ویژگی های دوره ی تکوین مشاهده می شود وهم برخی ویژگی های دوره ی درسی(قرن7-13)که درقسمت های مختلف مقاله ی حاضربه اقتضای موضوع به آن اشاره کرده ایم.نمونه های زیرنیز نشانگراین نظرهستند:

·        مضارع اخباری والتزامی غالبا بدون عنصرصرفی (می وب)می آیندوهمان طورکه اشاره شد نثراین کتاب درمقوله ی تحول زبان حالت بین بین دارد؛دریک پاراگراف هردوصورت :

"  ذوالنون گوید حقیقت توبه آن بود که جهان برتوتنگ کنند،چنانک قرارت نباشد"11/143

"هرکه مرابخواندازایشان به دعای تولبیک کنم ایشان راچنانک توراکردم"12و13/143

·        ماضی استمراری نیزبه سه صورت دراین اثربه کاررفته است که دوصورت آن کهن وصورت دیگرآن به نسبت جدید وصورت ماندگارست:

ي: قواريرش از اين گفتندي 5/ 51 ،1/ 42

مي: ميخواست كه او را خجل كند 10/725

همي : به چند شب آن همي گفتم 4/ 40 ،6/ 43

  "     : "ازمصرهمی آمدم"10/256

 

·        در متن اين كتاب در و اندر هر دو صورت به كار رفته است ولي غلبه با اندر است. اين كاربرد نيز نشانه آن است كه در زبان رساله قشيريه اين تحول در حال شكل گيري است و از اين نظر مي توان چنين آثاري را داراي ويژگي بينابين دانست

"زیرا که درکتاب وسنت نیامدست" 9/401

واشارت او اندرین آن است که..." 6/461

اندر یادر وقتی به عنوان پیشوند درساختمان گروه فعلی ذکر می شود به صورت تحول یافته(در)می آید:

این حال را حال ها بود که درآید وبنماید"12/93

"حال نزدیک قوم معنیی است که بردل درآید بی آنک ایشانرا اندروی اثری باشد"10و11/92

 

 

كتابنامه

باقري، مهري: مقدمات ربان شناسي، چاپ سوم،‌ انتشارات قطره تهران، 1378.

شميسا، سيروس:كليات سبك شناسي،‌ چاپ چهارم، انتشارات فردوس، تهران، 1375.

صادقی ،علی اشرف:مسائل تاریخی زبان فارسی،چاپ اول،تهران،سخن،1380.

 طاهري، حميد: «بررسي تاريخي و تحليلي پيشوندهاي فعل در زبان فارسي»، مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه كرمان، بهار‌1386 .

   ________ "بررسی زبان دانشنامه ی علایی"،همایش بین المللی ابن سینا،همدان،1383.

 قشيري، ابوالقاسم : ترجمه رسالة قشيريه، تصحيح و استدراكات فروزانفر، چاپ دوم، هما و فرهنگي، 1361  محمّد بن منّور : اسرار التوحيد في مقامات الشيخ ابو سعيد ابو الخير، مقدّمه تصحيح و تعليقات محمد رضا شفيعي كدكني، چاپ چهارم، آگاه، 1376، دوج.

 ناتل خانلري، پرويز : دستور تاريخي زبان فارسي، به كوشش عفت مستشار نيا، چاپ سوم، توس، تهران، 1373    .  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط دکترحمید طاهری در ساعت موضوع زبان شناسي | لينک ثابت