سلوک شعر( قسمت اول)

 

در نقد ادبی نظری در خصوص ماهیت و جوهر شعر، بسیار سخن گفته شده؛ عده ای آن را لطیفه ای ربانی و موهبتی آسمانی و محصول بی خویشی و الهام می دانند و برخی به عکس الهام و جذبه را منکر می شوند. افلاطون در رساله يون (Ion) مي‌گويد: شاعر بي‌ارزش اگر از الهام فيض برد تواند كه شعري والا بپردازد حال آن كه شاعري توانا اگر از الهام محروم مانده باشدكه در ساختن چيزي با ارزش عاجزآيد: همر در شعر خود بارها از موزيه (muse) الهه شعر مدد خواسته است پرسي.بي.شلي شاعر انگليسي، در دفاعيه از شعرش مي گويد: شاعري همچون تعقل نيست تا قدرتي باشد معمول به دخالت اراده. شخص نمي‌تواند بگويد كه من شعر خواهم ساخت. حتي بزرگترين شاعر چنين نمي‌تواند بگويد زيرا كه ذهن در سير خلاقيت همچون افروخته زغالي است در افسردن كه نيرويي نامرئي همچون وزشي نامستمر به فروزشي  ناپدار بر مي‌انگيزدش اين نيرو از درون برمي‌خيزد... و بخش‌هاي آگاه طبيعت ما از آمدن و رفتنش بي‌خبر مي‌ماند. نظامي شعر را لهام مي‌داند. در مخزن‌الاسرارمي‌گويد:

                               بس كه سرم بر سر زانو نشست              تا سر اين رشته بيامد به دست

                               ايـن سفـر از راه يقيــن رفـته‌ام                راه چنـین رو كه چنين رفـته‌ام   

ادامه نوشته

  سلوک شعر( قسمت دوم)                                                                  

مقصود از نقد معنا آن است که آیا شاعر یا نویسنده مطلبی را که در خاطر داشته است، به اقتضای احوال درست و روشن بیان کرده است یا نه؟ و آیا در بیان آن معنا، سخن درست گفته است یا آن که گرفتار گزافه و پریشان گویی گردیده  و به اغراق و محال پرداخته است. و بالاخره اینکه شاعر یا نویسنده، آن اندیشه و فکر و سخنی که در دل داشته، توانسته است در ظرف مناسب لفظ به مخاطب انتقال دهد یا خیر؟

ابراهیم شیبانی می گوید: چون نویسنده ی بلیغ، معانی دقیق آرد و آنها را به لباس نظمی زیبا بیاراید و چنان کند که ادای آنها سهل و روان باشد و آن را دلربایی بسیار بخشد، این چنین معنی شیرین تر به دل نشیند و در جان مکانی بزرگ گیرد... و باید آن معنی را با  خواهران و همگنانش در یک صف نشاند و میان او و اشباه و نظایرش را جمع آورد.20

ادامه نوشته

نرگسان منثور بهار  (تأمل در برخی ویژگیهای نثر بهار)  

بهار از نسل و تبار نویسندگانی است که سهمی در خور و شایسته در تحویل نثر مغلق و پیچیده دوره قاجار به نثر ساده و روان امروز داشت اما درخشش و عظمت چهره شاعری او مجال ظهور و بروز به تراوشات فکری و تتبعات علمی و آفرینش های ذوقی دیگر او نداد. در حالی که در نثر و حتی نمایش نیز قریحه خود را آزمود و با غوص در این بحر عظیم نیز درر زیبا و پربهایی بر خزانه و گنجینه زبان و ادب فارسی افزود. نمایشهای «تودوبید»،
«قلب شاعر»، «چهار دختر» و «تربیت نااهل» در پرده ها و صحنه ها خوش درخشیده اند. تاریخ تطور نثر او مبدأ تاریخ سبک شناسی در ایران است. مقاله ها و خطابه های او که در شمار از مرز 300 گذشته اند و صد مقاله از آنها با تلاش یکی از دوستداران فرهنگ ایران به چاپ رسیده است، گواهی عدل بر توان این شخصیت برجسته در عرصه ادبیات منثور است.

سبک بهار علی الخصوص شیوه جمله بندی، ترکیب سازی زبان او نشان می دهد که تا چه حد بهار و نویسندگان معاصر او در پیدایش، تقویت و تحول سبک نثر دوره ی او موثر بوده است. هر چند اسلوب بیان بهار و معاصران او تحت نهضت و تحولی بود که در سایه انقلاب مشروطه در نثر پدید آمده بود.

ادامه نوشته