با تأمل در ادب اقوام و ملل جهان مضامين و موضوعات مشترك بسياري ميتوان يافت كه يكي از آن بسيارها وصف باده يا شراب است. شعري كه به توصيف باده ، جام ، صبوح ، ميكده ، مي فروش و ... ميپردازد خمريه مينامند.
خمريه سرايي در عالم اسلام ، پيشينه دار است و گونه گون . خمريههاي عصر عباسي چون خمريه ابونواس و ابن معتز ، وصف بادة انگوري و لذايذ جسماني است امّا خمريههاي بعد از ابن فارض از گونهاي ديگر است و آن توصيف و تصوير باده محبت الهي است كه بي ترديد ابن فارض آغازگر آن بوده است.
در ادب فارسي نيز خمريه سرايي چون بسياري از موضوعات و مضامين نفوذي از طريق تقليد رواج يافت و تقريباً سيري چون خمريههاي عرب داشته است بدين معني كه خمريههاي رودكي، فرخي ، معزي و بخصوص منوچهري دامغاني توصيف كننده باده انگوري بودهاند و خمريههاي سنايي و عطار از نوع عرفاني و آسماني آن به حساب ميآيند. خمريههاي عرفاني به شيوهاي و نگاهي لطيفتر و پروردهتر در اشعار عراقي ، مولانا ، حافظ و ... اوج مييابند.
در اين پژوهش به بررسي تطبيقي خصوصاً محتوايي دو منظومه ارزنده خمريه ابن فارض و ساقي نامه حافظ پرداخته شده و وجوه اشتراك و اختلاف آن دو نموده گرديده است. امّا قبل از بررسي تطبيقي نگارنده به تحليل جداگانه هريك از اشعار اقدام نموده است تا كمكي به خواننده در دريافت بررسي تطبيقي شده باشد.
حاصل و نتيجه عمدة اين بررسي چند نكته است : اول آن كه مضمون مزبور در شعر دو شاعر برجسته وجوه اشتراك فراواني در توصيف و ماهيت و چيستي دارد و اگر وجوه احتلافي در ان مشاهده ميگردد ناشي از اختلاف سبك ، زمان ، قالب و گاه بندرت اختلاف نگاه صاحبان اثر به جنبههاي فرعي و حاشيهاي آن مضمون ميباشد. دوم آن كه حافظ در سرودن ساقي نامه خود به خمريه ابن فارض توجه بسيار داشته است و به تقليد آگاهانه از او پرداخته است.