جستاري در دستگاه مطابقه ي زبان فارسي
به نام خدا
جستاري در دستگاه مطابقه ي زبان فارسي
دکتر حمید طاهری
استاديار زبان وادبيات فارسي دانشگاه رازي
چكيده
بين روساخت نحوي يك اثر يا قطعه ي زباني باانديشه و طرح ذهني صاحب آن رابطه ي تنگاتنگ وجود دارد.ساخت نحوي يك اثر بي تاثير ازساخت معنايي آن نيست،به طوري كه مي توان بادقت و تامل درروساخت تاحدودي به انديشه ونيت آفريننده ي آن روساخت پي برد.هرطرح ذهني وساخت معنايي نمي تواند درهرقالب وتوالي نحوي ظاهر شود وصراحت و رسانگي لازم را داشته باشدواين حكايت از نظام مندي دستگاه زبان دارد،حتي يك دستگاه بسيار جزيي از دستگاه دستوري زبان به نام "مطابقه"(concord) نيز ازاين حقيقت مستثنا نيست وبه همين دليل است كه دستگاه مطابقه ي موجود درآثار زباني تحت يك الگو وطرح واحد وثابت تعريف نمي شودوهراثر يا قطعه ي زباني مي تواند دستگاه مطابقه ي مخصوص به خود داشته باشد.لذا براي زباني مثل زبان فارسي نمي توان يك طرح يا الگوي واحد از دستگاه مطابقه ارايه داد.دراين مقاله نويسنده با بررسي دستگاه مطابقه ي كتاب "فرار ازمدرسه " ي استاد زرين كوب و مقايسه ي آن با طرح موجود از مطابقت گروه فعلي با نهاد يا مسنداليه جمله درزبان فارسي به اين نكته ي مهم پرداخته ام
به نام خدا
جستاري در دستگاه مطابقه ي زبان فارسي
دكتر حميد طاهري
استاديار دانشگاه رازي
مقدمه
در اين مقاله قصد نگارنده تاكيد بر اين نكته است كه بين ساخت معنايي و ساخت نحوي يك اثر ارتباط تنگاتنگ وجود دارد و مي توان از طريق روساخت به انديشه و نيت و فكر و نويسنده يك اثر پي برد. اين رابطه و پيوستگي را حتي مي توان از طريق تحليل دستگاه بسيار جزيي زبان همچون مطابقهConcord( مطابقت گروه فعلي با گروه نهاد يا مسنداليه جمله) دريافت و به زواياي انديشه صاحب اثر پي برد، زيرا در هر متني دستگاه مطابقه ي منحصر و مخصوص به آن وجود دارد.، حتي در دو متن از يك نويسنده به دو نوع طرح دستگاه مطابقه برمي خوريم. بنابراين نمي توان فقط يك طرح يا الگوي خاص براي دستگاه مطابقه يك زبان (مثل زبان فارسي) ارائه كرد. چنان كه برخي از صاحبنظران و محققان فقط يك طرح ثابت و واحد براي دستگاه مطابقه ي زبان فارسي ارائه و ترسيم كرده اند (باطني /1370 ص98), (حسن احمدي و حسن انوري /1377 /ص89), (محمد جواد شريعت /1364/ص212).
جهت اثبات اين مساله نگارنده به بررسي دستگاه مطابقه كتاب” فرار از مدرسه" استاد فقيد دكتر عبدالحسين زرين كوب كه در شرح احوال و آثار و انديشه امام محمد غزاالي است, پرداخته و حدود 3400 جمله اين كتاب را فقط از نظر دستگاه مطابقه تحليل نموده است. با بررسي اين كتاب اثبات نموده است كه طرح دستگاه مطابقه زبان فارسي (آن طور كه در كتب دستور زبان سنتي و علمي مانند كتاب هاي ياد شده بيان گرديده), يك طرح واحد و ثابت نيست.
طرح مساله و بحث در ساختمان جمله0 دو دستگاه داريم كه با هم كار مي كنند: يكي دستگاه عدد يا شمار و ديگري دستگاه شخص.دستگاه شمار يا عدد در زبان هاي ايراني از دوره باستان تا دوره نو به تبع تحول ساختمان تركيبي زبان هاي ايراني دوره باستان به ساختمان تحليلي دوره نو يا جديد متحول شده است.
در ساختمان تركيبي زبان هاي ايراني باستان چون زبان فارسي باستان و زبان اوستايي كه آثار مكتوب ارزنده اي از آن ها در دست داريم, اسم, ضمير و صفت در هشت حالت نحوي صرف مي شدند و حالت نحوي آن ها با پايانه مشخص مي شد, در مسير تحول ساخت اين زبان ها و تبديل آن ها به ساخت تحليلي, صرف اسم و ضمير و صفت منسوخ شد و جاي پايانه هارا نقش نماها در زبان فارسي دري اشغال مي كنند. مثلاً در جمله
aqVzraka ahura mazdā hya šiyātam adā martiyahya.
نقش نحوي šiyāt كه به معني شادي است, مفعول است و نماينده اين نقش پايانه am است كه پايانه مفعولي است و نقش نحوي martiyahya متمي است كه نماينده اين نقش پايانه ahya است. با حذف اين پايانه ها» نقش نماي« را جاي am را اشغال كرد و پايانه ahya را نقش نماي» براي« گرفت همچنين در زبان هاي ايراني باستان دستگاه شمار 3 عضو داشت يكي مفرد و ديگري مثني و سوم جمع. در سير تحول اين زبان ها عضو مثني از ميان رفت و فقط دو عضو مفرد و جمع باقي ماند. همچنين در زبان هاي ايراني باستان دستگاه جنس نيز سه عضو داشت. مذكر, مونث و خنثي كه در مسير تحول جنس خنثي نيز از بين رفت.
دستگاه مطابقه زبان فارسي دري كه درعمر هزار ساله خود كه امروزه زبان رسمي كشور ما شده فقط دو عضو مفرد و جمع باقي مانده. اين دستگاه در طول حيات و عمر خود تغيير چشمگيري نداشته است و تقريباً دستگاه مطابقه زبان فارسي امروز, همان دستگاه مطابقه زبان فارسي دري عصر تكوين و درسي است با اندك تفاوت هايي كه با مطالعه متون دوره تكوين مي توان آن ها را دريافت.
در زبان هاي ايراني دوره باستان فعل جمله از نظر شمار با نهاد جمله مطابقت داشته است يعني با نهاد مفرد, فعل مفرد و با نهاد جمع فعل جمع ذكر مي شده است. با نهاد مثني ممكن بود فعل به صورت جمع به كار رود. مثلاً در اين جمله اوستايي كه نهاد مثني است فعل به جاي صيغه ي مثني به صورت جمع آمده است:
· hača n∂r∂bya dva nara us zayeinte
فعل us zayeinte مضارع سوم شخص جمع است. اما نهاد مثني است
از دو انسان, دو انسان زاده مي شوند (از ونديداد2 /بند 41)
براي اسم جمع فعل به صورت جمع آورده مي شود. در اين بخش از دستگاه شمار, تحولي به وجود آمده و آن اين كه در زبان فارسي دري براي اسم جمع فعل مي تواند جمع يا مفرد ذكر شود.
در زبان هاي دوره ميانه بخصوص زبان پهلوي نيز براي اسم جمع وقتي نهاد واقع مي شود فعل به صورت جمع مي آيد. منظور از اسم جمع اسمي است كه نشانه جمع ندارد اما بر جمع دلالت مي كند مثل قوم در فارسي دري كه از زبان هاي دوره نو يا جديد است.
براي نهاد جمع جاندار فعل جمع آورده مي شود ،يعني فعل با نهاد در شمار مطابقت دارد چنان كه در نمودار مشاهده مي شود، در فارسي امروز نيز چنين است.
براي نهاد جمع بي جان مطابقت فعل با نهاد اختياري است يعني فعل مي تواند مفرد يا جمع ذكر شود چنان كه در زبان فارسي امروز نيز چنين است. مثلاً در عبارت زير براي نهاد جمع بي جان فعل مفرد آورده شده است و مطابقت صورت نگرفته است:
· "چشمان او همچنان در چشمخانه همي گرديد و نظر مي كرد. "
گلستان / ص 178
در حالي كه در عبارت زير از سويي مطابقت صورت پذيرفته:
· دوستي با تو حرام است كه چشمان كشت خون عشاق بريزند و حلالش دارند
غزليات سعدي/ص 341
براي نهادي كه اسم جمع است در زبان فارسي دري عصر تكوين مطابقت اختياري بوده است همچنان كه امروزه نيز چنين است مثل:
· "خلق روي سوي ابراهيم نهادند . "
تاريخ طبري/ به نقل ازدستورتاريخي زبان فارسي رخانلري/ص271
· "سپاه بروي جمع گشت "
مجمل التواريخ/به نقل ازدستورتاريخي زبان فارسي دكترخانلري/ص271
در فارسي دري براي نهاد بي جان غالباً فعل به صورت مفرد مي آيد ،مثل:
· "كشتي ها بر سر آب همي رود . "
به نقل ازدستورتاريخي زبان فارسي دكترخانلري/ص276
نكته شايان ذكري كه در دستگاه مطابقه فارسي دري تكوين بايد بدان اشاره كنم و در زبان فارسي امروز كاملاً منسوخ شده, آن است كه براي نهاد انسان جمع كه امروزه مطابقت فعل با آن اجباري است ،فعل مفرد مي آورند ،مثل:
· "چنان كه حكيمان به گفتار, حكمت ها را پديد مي كند."
به نقل ازدستورتاريخي زبان فارسي دكترخانلري/ص276
· "ايشان خود هرگز اين گمان به شاه سيماب نبردي ."
از سمك عيار/به نقل ازدستورتاريخي زبان فارسي دكترخانلري/ص276
اما در فارسي امروز كه بحث اصلي اين جانب است دستگاه شمار دو امكان مفرد و جمع دارد و دستگاه عددسه امكان اول شخص, دوم شخص و سوم شخص دارد. بنابراين از همكاري اين دو دستگاه در زبان فارسي شش امكان به دست مي آيد. اين دو دستگاه در گروه اسمي طبقه نهاد و در گروه فعلي طبقه اسناد عمل مي كنند. بين نهاد جمله و فعل جمله از نظر شخص و عدد رابطه وجود دارد.
در كتب دستور زبان فارسي – سنتي و علمي - در خصوص دستگاه مطابقه كم و بيش سخن رفته است و طرح ها و الگوهايي براي دستگاه مطابقه ترسيم و توصيف شده و امكانات آن ارائه گرديده است كه اغلب اين آثار طرحي را ارائه كرده اندكه درنمودار صفحه ي بعد مشاهده مي شود:
طرح مشهور ومعمول دستگاه مطابقه ي زبان فارسي:
اين طرح كه با اغلب طرح هاي كتب دستورزبان فارسي هم پوشي دارد ،از كتاب "توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي" اثر استاد دكتر باطني نقل شده است :
دستگاه مطابقه
|
هسته گروه اسمي كه در جايگاه نهاد قرار مي گيرد و جاندار (animate)
|
|
|
هسته گروه اسمي كه در جايگاه نهاد قرار مي گيرد
بي جان (inanimate)
نهاد جمع و فعل مفرد نهاد و فعل هر دو جمع
*غير انسان انسان
|
*اول شخص دوم شخص سوم شخص |
|
اگر » جنابعالي / حضرتعالي / سركار« در جايگاه نهاد باشند, فعل الزاماً جمع است. |
|
نهاد مفرد و فعل جمع نه |
|
نهاد مفرد و فعل جمع نه |
|
نهاد غير از سه عنصر بالا* |
اين علامت * يعني مطابقه نهاد و فعل اجباري است.
نگارنده در تحقيقي كه در ساخت نحوي و تقديم و تاخير يا جابه جايي هاي نحوي كتاب ارزشمند فرار از مدرسه دكتر زرين كوب داشتم, دستگاه مطابقه اين اثر را نيز از نظر بسامدي بررسي كردم. در اين بررسي به مواردي برخورد كردم كه برايم از جهاتي جالب بود كه ارايه مي دارم.
آنچه در اين پژوهش برايم به دست آمد،اين است كه بحق بين فكر و انديشه گوينده و ساخت هاي معنايي, خصوصاً روساخت هاي نحوي ارتباطي عميق وجود دارد براي مثال از 3400 جمله اين كتاب كه مورد بررسي قرار گرفته, از اين باب كه اين اثر مربوط به بيوگرافي امام محمد غزالي و معرفي انديشه ها و افكار و آثار و احوال اوست ،غزالي نهاد 1585 جمله از 3400 جمله اين كتاب را تشكيل مي دهد و قطعاً غرض زرين كوب از نوشتن اين اثر چيزي جز تشريح احوال, انديشه ها و افكار غزالي نبوده است. نهاد اين جمله ها غزالي است كه گاه كتابي را نوشته, انديشه اي را مطرح كرده, از مدرسه و نظاميه نيشابور فرار كرده, در گوشه عزلت و خلوت به ذكر و عبادت پرداخته, گاه مسافري است در طلب علم كه دزد علم اورا مي ربايد و تصميم مي گيرد بر سر راه توس بنشيند و تمام كتبي كه دزد از او ربود ه و با التماس پس گرفته،حفظ كند و گاه وعظ مي گويد. گاه بحث و جدل مي كند.
نهاد 1136 جمله مورد بررسي اين كتاب مفرد و غيرجاندار با فعل يا اسناد مفرد است. اين نهاد كه بسامدي در خور توجه دارد افكار و انديشه ها و ديدگاه ها و سخنان و اعمال غزالي را بازگو مي كند. در اين طبقه پيام هاي نويسنده جزئي تر, دقيق تر و علمي تر مي شوند. نهاد اين جملات اغلب اسم معني است.قصدم از طرح اين مساله صرفاً تاكيد بر وجود رابطه اي دقيق بين روساخت و ژرف ساخت نحوي و معنايي هر اثر نوشتاري يا گفتاري است.
اما نكته دوم كه اين مقاله در پي اثبات و بيان آن است و نتيجه دوم اين تحقيق به شمار مي رود, آن است كه هر اثر زباني دستگاه مطابقه ي خاص خود را دارد كه تفاوتي ولو اندك با دستگاه مطابقه ي آثار ديگر دارد، هر چند در كليت مي توان دستگاه مطابقه و امكانات اين شبكه را براي يك زبان در قالب يك الگوي كلي و واحد قرار دارد اما تفاوت هاي موردي و در ريز طبقه ها و زير طبقه هابه چشم مي خورد.در بررسي اين مورد در جملات كتاب فرار از مدرسه استاد فقيد دكتر زرين كوب به موادي برخورده ام كه در چهارچوب اين الگوهاي ارائه شده نمي گنجد و گاه با اين الگوها در تعارض است. اين عدم گنجايي و تعارض از سر تصادف و يا عدم تسلط نويسنده بزرگ اين كتاب بر زبان فارسي نيست, بلكه نشانگر همان است كه پيش از اين عرض كردم و آن چيزي نيست جز اين كه هر اثري دستگاه مطابقه ي مخصوص به خود دارد.
پيش از بررسي تفصيلي و جزئي اين بحث ذكر چند نكته شايسته است:
يكي اين كه در مطابقت هاي اختياري گروه فعلي جمله با نهاد آن, به يك قانون و فرمول ثابت نمي توان رسيد و تشخيص داد كه در چه جملاتي و چه شرايطي مثلاً براي نهاد جمع بي جان يا اسم جمع, فعل را به صورت مفرد و در چه شرايطي و چه ساختي از جمله براي نهاد جمع بي جان, فعل را به صورت جمع مي توان آورد. و اين گفته استاد محمد جواد شريعت جالب است كه» جمع و مفرد بودن فعل براي نهاد اسم جمع سماعي است «. (دستور زبان فارسي /ص215)
همچنين دكتر شكوه الدين كه مي گويد اگر تاكيد بر تك تك افراد باشد, شناسه جمع به كار مي رود و اگر غير از آن مفرد . (دستورزبان فارسي برپايه ي نظريه ي گشتاري /ص74)
نكته ديگر كه در بررسي دستگاه مطابقه ي اين كتاب بسيار جالب توجه بود, وحدت, تناسب و هماهنگي بين نهادهاي يك بند يا پاراگراف است. گاه نهادهاي يك بند را يك اسم يا شخص واحد و انديشه ها و افكار او تشكيل مي دهد و نهادها متشتت و پراكنده و بي ارتباط با يكديگر نيستند.براي مثال به نهادهاي بند زير توجه كنيم:
"در هر حال ابوحامد در اين سال ها تنها به فقه سر فرود نمي آوَرد, به مسايل عقلي بيشتر رغبت نشان مي داد و شايد به همين سبب بود كه به روايت حديث هم چندان تمايل نداشت. با شوق و علاقه اي كه وي به جستجوي آنچه حقيقت است،نشان مي داد.البته نمي توانست در فقه و اصول و حديث متوقف شود. شوق معرفت جويي بر تمام وجودش غلبه داشت. به هر علمي علاقه مي ورزيد. هر دري را به اميد آن كه شايد منجر به دريافت يقين شود, مي كوبيد و ... " ( فرار ازمدرسه/ ص31)
چنان كه ديديم نهاد تمام جمله ها غزالي است.
حال به تفصيل به موارد و نمودهايي از دستگاه مطابقه ي اين كتاب كه در طرح ها و الگوهاي ارائه شده در كتب دستور زبان نمي گنجد يا منافات و تعارض با برخي از آن ها دارد, اشاره مي كنم:
1- در كتاب دستور زبان فارسي دكتر تقي وحيديان كاميار آمده است: اگر نهاد بي جان در قالب personifica (تشخيص) ذكر شود و به آن جان و تشخيص بخشيده مي شود, اين نهاد حكم نهاد جاندار را پيدا مي كند و مطابقت فعل با اين نهاد اجباري است. ( دستورزبان فارسي (1)/ص13) اما در اين كتاب تمامي نهادهاي داراي اين مشخصه با فعل در شخص و عدد مطابقت ندارند و فعل اين نهادها به صورت مفرد آمده است. به جملات زير دقت كنيم:
· انديشه ها كه طي چندين ماه طولاني روح او را در پنجه ي خويش مي فشرد." فرار ازمدرسه/ص87
· "اين انديشه ها در گيرودار بحران هاي رويا انگيز سال هاي بلوغ, ابوحامد را در پنجه ي خويش مي فشرد." فرار از مدرسه/ ص15.
· "سال هاي آوارگي و تنهايي چنان جاه طلبي هاي او را مهار كرده بود كه ..." فرارازمدرسه /ص100-101
نهاد اين جمله ها جمع است و بي جان اما چون در قالب استعاره تبعيه به آن ها جان بخشيده شده، بايد فعل اين گونه نهادها هم با صيغه و ساخت جمع ذكر مي شد، در حالي كه اين مطابقت صورت نگرفته است. اما در كتاب ديگر اين نويسنده وقتي كه به نهاد بي جان, جان بخشيده شده, فعل در شخص و عدد با آن مطابقت كرده است. در كتاب از كوچه رندان كه بيوگرافي حافظ است، جملات زير را مي بينيم:
· "نرگس و گل در چنين حالي وقتي بخواهند از چشم و روي معشوق دم زنند بايد واقعاً بي چشم و رو باشند ." از كوچه رندان /ص74
· "نه فقط نرگس و گل دم از چشم و زلف معشوق مي زنند, ماه و سرو و هم از روي وي حكايتي دارند" از كوچه رندان / ص74
2- در صفحه ي 98كتاب "توصيف ساختمان دستور زبان فارسي" دكتر باطني آمده است: وقتي نهاد, جان دار جمع غيرانسان است, مطابقت فعل با آن الزامي است .
اما در كتاب فرار ازمدرسه به جمله اي برمي خوريم كه مطابقت صورت نگرفته است. و فعل به جاي اين كه به صيغه يا ساخت جمع بيايد, با صيغه و ساخت مفرد ذكر شده است:
يك دانشمند كه در نيشابور پيش وي ] امام الحرمين[ سپر انداخت, وقتي بعدها در اصفهان بر وي غلبه يافت براي سرزنش و آزار به وي گفت:
· "پس سگ هاي گزنده ات كجاست " فرار از مدرسه /ص22
3- وقتي اسم جمع (يعني اسمي كه علامت و نشانه جمع ندارد, اما مفهوم و معناي جمع دارد) نهاد جمله واقع مي شود, مطابقت فعل با آن اختياري است. دكتر محمد جوادشريعت در صفحه ي 213كتاب دستور زبان خود مي گويد:» اگر نهاد, اسم جمع باشد فعل بعضي از آن ها را اغلب جمع مي آورند مثل اهل / خلق/ جماعت / جمعي / فرقه / خيل / گروه / مردم / سپاه « .
در كتاب فرار از مدرسه غالب اين نهادها با فعل مفرد آمده اند در اندك مواردي فعل اين گونه نهادها به صورت جمع آمده است. آنچه در اين ريز طبقه دستگاه مطابقه شايسته ذكر است آن است كه وقتي اسم جمع با نشانه جمع فارسي, جمع بسته مي شود, بايد فعل آن هم به صورت جمع بيايد. در حالي كه در اين كتاب اين الزام رعايت نشده است و اسم جمع, جمع بسته شده, با فعل مفرد آمده است. مثلاً
· "تمام دسته هاي آن نزد فرقه هاي اهل سنت منفور بود "
فرارازمدرسه/ ص5
در برخي موارد هم فعل مطابق نهاد به صورت جمع آمده است مثل:
- "تمام اين فرقه ها كه بعضي در اصول و پاره اي در فروع عقايد با يكديگر اختلاف داشتند .... غالب شهرهاي ايران و اسلام را صحنه ي كشمكش خويش كرده بودند." فرار از مدرسه/ ص4
اگر نهاد اسم جمع با وابسته هايي چون تمام، بعضي و يا صفات شمارشي و اعداد همراه شود, غالباً فعل آن ها به صورت جمع مي آيد:
· "دو فرقه براي جنگ و ستيز خويش بهانه ي تازه پيدا نكنند "
فرار ازمدرسه /ص13
· " تمام اين فرقه ها كه بعضي در اصول و پاره يي در فروع عقايد با يكديگر اختلاف داشتند “ فرار از مدرسه /ص13
در برخي موارد اندك هم مطابقت با اين گروه اسمي صورت نمي گيرد و فعل آن به صورت مفرد ذكر مي شود مثل:
· "تمام دسته هاي آن در نزد فرقه هاي اهل سنت منفور بود" فرار ازمدرسه/ ص5
4- در كتاب فرار از مدرسه غالب جمله هايي كه نهادشان بي جان و جمع است, فعلشان مفرد است و گويي انتخاب و اختياري در كار نيست. حتي اگر نهاد, نهاد مركب باشد, فعل آن مفرد است.
· "بازارهاي وسيع, خانه هاي فراخ و باغ هايي دلگشا رنگ و جلوه خاصي به شهر مي داد " فرار ازمدرسه /ص19
· "مجالس صوفيان در اين سالها شور و حالي تمام داشت " فرار ازمدرسه /ص6
در برخي موارد هم فعل با اين نوع نهاد مطابقت مي كند و به صورت جمع مي آيد و اين نادر است:
· "اينها كتاب هايي هستند كه به موجب عنواني كه دارند از نااهل مي بايست پنهان بمانند" فرارازمدرسه ص141
· "نظاميه و بغداد البته همچنان با جلال و غرور گذشته بر سر جاي خويش بودند "
فرارازمدرسه ص102
5- نكته جالب توجه ديگر در اين كتاب, جمله هاي بي نهاد هستند. اين جمله ها, نهاد جدا از فعل نمي گيرند. در ساختمان چنين جمله هايي بعد از فعل بي نهاد مصدر مرخم (بن ماضي) فعل ديگر مي آيد. مثل (بايد رفت) كه دكتر شكوه الدين اين فعل ها را فعل وجهي مي خواند (دستور زبان فارسي بر پايه نظريه گشتاري / ص136) جمله هاي بي نهاد كتاب فرار از مدرسه همگي مربوط به انديشدن هاي غزالي در خود و با خود او هستند و بايد و نبايدهاي زندگي و عقايد او را تشكيل مي دهند. فعل اين جمله ها تمامي مفرد است و سوم شخص.
· "بايد همه چيز را رها كرد و از همه چيز گريخت " فرار از مدرسه /ص74
· "مي بايست در مجالس مناظره راه پيدا كند و برتري خود را به ديگران نشان دهد"
فرار ازمدرسه /ص40
· "بايد در رسيدن به توس نشست و اين يادداشت ها را طوري به خاطر سپرد كه اگر باز يك بار ديگر دزدي به كاروان بزند از تمام اندوخته هاي خويش محروم نشوم ” فرار از مدرسه /ص17
6- نهادهايي كه هسته آن ها را ضماير مبهم تشكيل مي دهند اگر متمم اين ضماير جاندار باشد, فعل با نهاد در مفرد و جمع مطابقت مي كند مثل:
· بعضي از فقيهان عصر در اين لشكرگاه سيار داريم در موكب سلطان و وزير در حركت بودند. " فرار از مدرسه /ص39
و زماني كه متمم اين ضماير, غير جاندار است, فعلشان به صورت مفرد مي آيد:
· "پاره اي از مسامحات آن نيز ناشي از اعتمادي بود كه بعضي از اين آثار به سبب قوت بيان مورد توجه شد و تقليد." فرار از مدرسه /ص15
فهرست منابع و مآخذ
ابوالقاسمي،محسن:دستورتاريخي زبان فارسي،چاپ اول،سمت،تهران،1375.
احمدي،حسن وانوري،حسن:دستورزبان فارسي(1)،چاپ بيستم،نشرفاطمي،تهران،1377.
باطني،محمدرضا:توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي،چاپ چهارم،اميركبير،تهران،1370.
بي يرويش،مانفرد:زبان شناسي جديد،ترجمه ي محمدرضاباطني،چاپ اول،اگاه،تهران،1363.
خانلري،پرويز:دستورتاريخي زبان فارسي،به كوشش عفت مستشارنيا،چاپ سوم ،نشرتوس ،تهران،1373.
زرين كوب،عبدالحسين:فرار ازمدرسه،چاپ سوم،اميركبير،تهران،1364.
_________:ازكوچه ي رندان،چاپ پنجم،اميركبير،تهران،1366.
سوكولوف،س.ن:زبان اوستايي،ترجمه ي رقيه بهزادي،چاپ اول،موسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگي،تهران، 1370.
شيخ مصلح الدين سعدي:ديوان غزليات،به كوشش خليل خطيب رهبر،چاپ ششم،نشر مهتاب ،تهران،1372.
_________ :گلستان،به كوشش محمدخزائلي،چاپ ششم،نشرجاويدان،تهران،1366.
مشكوه الديني،مهدي:دستورزبان فارسي برپايه ي نظريه ي گشتاري،چاپ دوم،دانشگاه فردوسي ،مشهد،1370
وحيديان كاميار،تقي وغلامرضا عمراني:دستورزبان فارسي (1)،چاپ سوم ،نشرسمت، تهران،1381.